سایکوکینزی چیه؟ آیا میشه روی نتایج بازی ها و مسابقات تاثیر گذاشت؟

تاثیر روان فرد روی چیزی فیزیکی که باعث تغییر در اون بشه، سایکوکینزی یا سایکوکینسس گفته میشه.

معروف ترین مثالی که برای این پدیده میشه زد، وقتیه که یه نفر بسیار عصبی و خشمگینه و یهو ظرفی میشکنه بدون اینکه دست فرد به اون ظرف برخورد کرده باشه.

در طول تاریخ، عده زیادی چنین اتفاقی رو گزارش کردن.

در حین دعواها، بگومگوها و یا شنیدن یک خبر بد و عصبانیت بیش از حد، به ناگهان ظروف چینی یا شیشه ای شکستن یا اینکه از روی میز به زمین افتادن.

قبلا خصوصا در زمانیکه روح گرایی رواج داشت، این پدیده رو به حضور روح آشوبگر در خونه نسبت میدادن اما همون موقع هم برخی متافیزیست ها میگفتن که این احتمال هست که روانِ خود افراد باعث چنین اتفاقی میشه.

مشکلی که برای بررسی دقیق تر سایکوکینزی وجود داره اینه که به علت شرایط خاص روانی، معمولا این نوع اتفاقات تکرار پذیر نیستن و به صورت غیرارادی رخ میدن.

بسیاری از افرادی که اهل بازی با تاس بودن، ادعا کردن که شرایط روانی اونا روی نتایجی که تاس میومده تاثیر داشته. یعنی وقتی که از نظر ذهنی آمادگی نداشتن یا مایوس بودن یا بهم میریختن، تاس هم اعداد مناسبی نمیاورده و باعث باخت اونا میشده. و بالعکس زمانی که از نظر ذهنی و روانی در سطح خوبی بودن، تاس نتایج بهتری رو براشون رقم میزده. این پدیده هم به سایکوکینزی نسبت داده میشه.

به مثال اول که در مورد ظروف زده شد سایکوکینزی هدف ثابت، یا سایکوکینسس استاتیک تارگت، گفته میشه و مورد دوم که مثال تاثیر گذاری روان روی تاس بود، سایکوکینزی برای اهداف متحرک یا سایکوکینسس moving target گفته میشه. در سال های اخیر، مورد دوم یکی از آزمایشاتیه که توسط فراروان شناسان و متافیزیست ها انجام شده اما هنوز نتایج جالب توجهی نداشته. درواقع هنوز در مراحل اولیه هستش.

نوع سوم سایکوکینزی تاثیر بر موجود زنده هستش که بهش سایکوکینسس لیوینگ تارگت گفته میشه. یعنی تاثیر روان یک شخص روی حیات نباتی یا حیوانی. که در مورد حیوانات و انسانها میتونه با تله پاتی اشتباه گرفته بشه.

در واقع روان شما بدون اینکه از نظر فیزیکی واکنشی از خودتون نشون بدین مثلا روی روان یک حیوان تاثیر میذاره و باعث ری اکشنی در اون میشه. مثلا از شما میترسه و فرار میکنه یا از شما خوشش میاد و به سمتتون میاد.

سایکوکینزی هدف زنده روی گیاهان، میتونه یه مثالش این باشه که یک گیاه در کنار یه فرد بیمار یا افسرده، پژمرده و خشک میشه و بالعکس در کنار یه فرد سرزنده و شاداب، سرزنده و شاداب میمونه.

گاهی این کار به مقاصد درمانی انجام میشه. یعنی یکی از تئوری های توضیح شفابخشی و درمانگری اینه که فرد درمانگر با روانش روی روان و جسم بیمار تاثیر میذاره. به همین خاطر شفابخشان و درمانگران باید روی ذهن و روان خودشون خیلی کار کرده باشن تا قدرتمند و سالم باشن.

اما چه تفاوتی بین تله کینزی و سایکوکینزی وجود داره.

در ویدیوهای تله کینزی اشاره کردم که تله کینزی یعنی از دور، جنبشی در چیزی ایجاد کنیم و این میتونه هر عاملی داشته باشه، میتونه با انرژی یا روان یا حتی عامل خارجی دیگه ای غیر از خود فرد مثل موجودات ماورایی انجام بشه که در همه این موارد تله کینزیه اما اگه با روان بود، بهتره بهش سایکوکینزی به جای تله کینزی گفته بشه.

در واقع سایکوکینزی هدف ثابت و هدف متحرک، نوع خاصی از تله کینزی محسوب میشه.

از نظر اغلب متافیزیست ها، نقطه مشترک تمام سایکوکینزی ها، ناخودآگاهه. یعنی فرد باید در اون لحظه، به نحوی به ناخودآگاه متصل شده باشه.

در اکثر آزمایشات، فرد نمیدونسته که چه زمانی در حال تجربه یه پدیده فراروانیه و به صورت آگاهانه نتونسته برای چند مرتبه متوالی اون کارو انجام بده. به همین خاطر سایکوکینزی هنوز در هاله ای از ابهام قرار داره.

یکی از آزمایشات جالب در زمینه سایکوکینزی، آزمایش دانشگاه دوک بود که به خاطر برخورد یک قمارباز جوان با جی بی راین رخ داد. قبلا در ویدیوهای تله پاتی در مورد جی بی راین توضیحاتی دادم،  او یکی از دانشمندان شناخته شده بود که به صورت معتبر سعی میکرد روی تله پاتی و دورآگاهی کار کنه و پروژه های بزرگیو با مشارکت بسیاری از مردم انجام داد.

اون میگفت اگه عمر دوباره ای داشتم، حتما به جای اینکه عمرم رو صرف علوم تجربی و روانشناسی کنم، از همان ابتدا تمام وقت و عمرمو صرف فراروانشناسی میکردم.

در آزمایشی که میخوام براتون تعریف کنم، اون شخص قمارباز، یادداشت هایی رو به جی بی راین نشون داد که در اون نوشته ها شرایط مناسب ذهنی، برای موفقیت در قمار نوشته شده بود. جوان تاکید کرد که با استفاده از اون نوشته ها تونسته در انداختن تاس به موفقیت مطلوبی برسه و وقتی فهمید که جی بی راین دانشمندیه که برای اثبات نیروهای فراروانی تلاش میکنه، این راز رو باهاش در میون گذاشت.

طبق گفته های او، فقط باید در زمانی که از نظر ذهنی و روانی در شرایط کاملا مساعدی قرار دارین و حالتون عمیقا خوبه، اقدام به چنین کارهایی کنین.

بعد از تست کوچیکی که جی بی راین ترتیب داد، یک برنامه تحقیقاتی چندساله با حمایت مالی دانشگاه دوک کلید خورد.

برنامه تحقیقاتی دانشگاه دوک مراحل مختلفی رو پشت سر گذاشت و اونا از تاس های مختلفی استفاده کردن تا مطمئن بشن اون شخص با تاس خاص یا دستکاری شده ای اینکارو انجام نمیده. همچنین تاس ها آزمایش شدن تا معلوم بشه به خاطر نقص ظاهری، یک سمت اونا بیشتر از سایر سمت ها روی زمین قرار نمیگیره.

مراحل اولیه با موفقیت همراه بود، سپس جی بی راین تصمیم گرفت از روش های مکانیکی-الکتریکی برای پرتاب تاس استفاده کنه تا ببینه آیا باز هم روان فرد روی تاس تاثیر میذاره یا اینکه نحوه به دست گرفتن و پرتاب تاس مهمه.

به هر پرتاب و نتیجه ای که حاصل میشد امتیازی داده میشد. آزمایش به این ترتیب بود که سوژه باید اراده میکرد که چه عددی بیاد و قبل از افتادن تاس باید عدد رو هم اعلام میکرد.

این مرحله هم با موفقیت انجام شد و اون شخص تونست ثابت کنه که با روان خودش میتونه روی نتیجه تاس تاثیر بذاره، حتی اگه تاس در دست خودش نباشه و توسط دستگاه انداخته بشه.

جی بی راین در حالی که از نتایج شوکه شده بود، به این شک کرد که شاید دستگاه نتونه به صورت رندوم تاس بریزه و ممکنه بعد از چند بار تاس ریختن، حدس زدن عددهای بعدی ممکن بشه و به این شکل آزمایش دچار خطا و فریب بشه، از طرفی شاید اون فرد توانایی دور آگاهی و حس ششم خوبی داره و عدد بعدی رو درواقع داره حدس میزنه. به همین خاطر در مرحله بعدی، عدد مورد نظر رو خودش به صورت تصادفی به سوژه میگفت و ازش میخواست با روانش کاری کنه که تاس، اون عدد رو بیاره.

طبق احتمالات حدودا شانس موفقیت یک ششمه، یعنی در هر 6 بار پرتاب تاس، 1 بار میشه شانسی درست حدس زد و وقتی به تعداد بالا این آزمایش انجام بشه، مثلا هزار بار، نتیجه همیشه عددی نزدیک به همین مقدار یک ششمو نشون میده.

جی بی راین از ابتدا به خاطر تجربیاتی که در آزمایشات تله پاتی داشت، متوجه این نکته بود، به همین خاطر آزمایش در هر مرحله به دفعات زیاد انجام میشد و در صورت موفقیت وارد مرحله بعدی میشد که شرایط سخت تر بود و احتمال هرگونه حقه و کلک کم و کمتر میشد.

 آزمایش با موفقیت به پایان رسید و جی بی راین مهر تایید رو روی اون زد اما ده سال، انتشار تحقیقات برای عموم مردم طول کشید. در واقع دانشگاه دوک نمیخواست نتیجه تحقیقات و اسنادش رو منتشر کنه.

بعد از انتشار تحقیقات، عده ای سعی کردن براساس گزارشات و منابع موجود، آزمایش رو با افراد دیگه ای تکرار کنن اما موفق نبودن و به نظر میرسید فقط اون جوان در چنین کاری مهارت داره.

به همین خاطر برخی پژوهشگران دیرباور و شکاک به کلِ آزمایش ایرادهایی گرفتن و گفتن شاید جی بی راین دقت لازم رو به خرج نداده.

برخی دیگه این احتمال رو مطرح کردن که شاید اون جوان، قدرت روشن بینی و پیش آگاهی داره و میتونه زودتر با استفاده از حس ششمش، نتیجه رو حدس بزنه و درصد موفقیت به همین خاطره نه به خاطر اینکه میتونه روی نتیجه تاثیر بذاره. اما جی بی راین حواسش به این موضوع بود و در مراحل انتهایی آزمایشات، خودش عدد مورد نظر رو به سوژه پیشنهاد میداد.

دانشگاه دوک اصرار بر درست بودن آزمایشات داشت اما تقریبا این مساله به صورت یک معما دراومد چون شخص دیگه ای نتونست در اون آزمایشات پیروز بشه و فقط اون جوان بهترین نتیجه رو کسب کرده بود.

نظر شما در اینباره چیه؟ آیا تجربه ای در این زمینه داشتین؟ برای آموزش های بیشتر به یوتیوب اسرار ماوراء مراجعه کنین.

مطالب مشابه از ذهن آموز:
پاسخی بدهید