مرور برچسب ها

داستان های بهلول عاقل

ماجرای بهلول و سوداگر

روزی سوداگری بغدادی، از بهلول سوالی کرد که ای بهلول عاقل چه بخرم تا سود زیادی کنم؟ بهلول گفت: آهن بخر و پنبه. آن مرد رفت و مقداری آهن و پنبه خرید و انبار کرد. چند ماه بعد آنها را زمانی که گران تر شده بودند فروخت و سود خوبی کرد.…

داستان بهلول و غذای خلیفه

گفته اند که هارون الرشید غذایی برای بهلول فرستاد. خادم خلیفه غذا را نزد بهلول آورد و پیش او گذاشت. سپس گفت این غذا مخصوص خلیفه است و برای تو فرستاده است تا بخوری . بهلول آن غذا را نزد سگی که در آن خرابه بود گذاشت. خادم فریاد زد که…