نقد فیلم پرستیژ و حقایق این فیلم

فیلم پرستیژ ، فیلم جدیدی نیست، سال 2006 ساخته شده اما برای علاقمندان به فیلم های سبک شعبده بازی میتواند بسیار جذاب و دیدنی باشد.

فیلم دو شخصیت اصلی به نام های آلفرد و رابرت دارد که نقش های آن ها را به ترتیب کریستین بیل و هیو جکمن بازی میکنند.

آن دو نفر در جوانی دستیار یک شعبده باز هستند و کم کم حرفه ای می شوند.

در جریان یک شعبده قرار است دست های همسر رابرت را آلفرد با طناب ببندد و داخل مخزن آب بیاندازند و او دست هایش را باز کند و از آب بیرون بیاید. اما به علت گره محکم و پیچیده ای که آلفرد میزند همسر رابرت نمیتواند دست و پاهایش را باز کند و در آب خفه میشود.

این اتفاق باعث میشود که رابرت و آلفرد با هم دشمن شوند.

فیلم پرستیژ که توسط کریستوفر نولان ساخته شده است به خوبی رقابت و زندگی این دو شعبده باز را نشان میدهد و هیو جکمن و کریستین بیل هم خیلی خوب نقش خودشان را بازی کرده اند طوری که بیننده احساس میکند صد سال است که آنها شعبده باز هستند!

اما موضوع فیلم به این سادگی نیست.

در ادامه موضوع خیلی جذاب میشود.

The Prestige is Released - D23

داستان فیلم پرستیژ

رابرت به نیمی از کشورهای جهان سفر میکند اما به نظر میرسد از همان ابتدا آلفرد از او خیلی بهتر است و انگار یک برتری خاصی نسبت به او دارد که پایان فیلم دلیل آن را میفهمید.

آلفرد در رقابت با رابرت نمایش جالبی انجام میدهد، او یک تله پورت یا جابه جایی در کسری از ثانیه را انجام میدهد.

رابرت سردرگم و عصبانی میشود.

به سراغ استادشان میرود که قبلا برایش کار میکرده اند.

او میگوید تمام نمایش های این مدلی توسط یک بدل انجام میشوند. آلفرد حتما یک بدل دارد.

اما رابرت قبول نمیکند.

میگوید خودم از نزدیک شاهد این نمایش بوده ام.

دقیقا خودش از داخل جعبه دیگر بیرون آمد.

رابرت مجبور میشود یک از خودگذشتگی انجام بدهد.

البته چندان از خودگذشتگی به حساب نمی آید!

او به نامزد جدیدش میگوید برود و سر از کارش دربیاورد.

او هم چنین میکند و دفتر اسرار آلفرد را میدزدد.

رابرت با خوشحالی دفتر را میخواند اما همه جا یک کلمه رمزی وجود دارد!

کلمه رمز چیست؟

رابرت میگوید: لعنتی، یه رمزه که توی همه صفحات تکرار شده.

آلفرد یک دستیار دارد که دقیقا مشخص نیست چه نقشی در کارهای او دارد و تقریبا همیشه خارج از صحنه است.

رابرت دستیار آلفرد را میدزد و زنده به گور میکند و به آلفرد میگوید هنوز فرصت داری تا خفه نشده است او را نجات بدهی، به شرط اینکه کلمه رمز را به من بگویی.

به نظر میرسد که دستیار آلفرد برایش خیلی مهم است و فورا کلمه رمز را میگوید:

تسلا

رابرت با تعجب میگوید: تسلا؟

آلفرد میگوید: تسلا را پیدا کن، او هرچیز عجیبی که بخواهی برایت میسازد.

The Prestige (2006) - IMDb

رابرت به سراغ تسلا میرود و تسلا میگوید دستمزد من خیلی بالاست آقای انجیر. (تعجب نکنید، فامیلی رابرت انجیره:D البته تلفظ اصلی آنژیه)

رابرت میگوید هرچقدر هزینه داشته باشد پرداخت میکنم.

بعد تسلا پیشنهاد میدهد که یک دستگاه برایش بسازد که از او یک کپی ایجاد کند.

و حالا رابرت با همزادی دقیقا شبیه خودش می تواند بهترین نمایش های تله پورت را اجرا کند.

اما مشکلاتی در این کار وجود دارد.

ماجرای دستگاهی که تسلا در فیلم پرستیژ برای رابرت ساخت :

رابرت هربار خودش در جایی مخفی میشود و همزادش درجایی بیرون می آید.

اما پس از پایان نمایش باید خود قبلی اش را بکشد.

به همین ترتیب در هر نمایش او این کار را انجام میدهد و اجساد را مخفی میکند.

اما رابرت هنوز هم دست بردار نیست و اینجا معلوم میشود که ذات خوبی ندارد.

به این علت که میخواهد آلفرد را کلا حذف کند.

یا شاید هنوز به خاطر مرگ همسرش آنقدر از آلفرد متنفر است که میخواهد انتقام خون او را بگیرد.

نقشه ای میکشد تا آلفرد را به جرم قتل خود دادگاهی کند، درحالی که قبل از مردن با کمک دستگاه تسلا یک کپی از خودش گرفته است.

حالا آلفرد بیچاره واقعا فکر میکند که به جرم قتل رابرت دستگیر شده است.

قتلی که یک پاپوش است و او حتی سعی داشته جان رابرت را نجات بدهد.

آلفرد به زندان می افتد.

Pin on Film

نگهبانان زندان از آلفرد میترسند.

در یک صحنه یکی از نگهبانان او را مسخره میکند و میگوید:

تو چه جور شعبده بازی هستی، حالا چرا نمیتوانی از این قفل و زنجیرها فرار کنی؟ هان؟

فقط از قفل و زنجیرهای قلابی بلدی فرار کنی؟

واقعا چطوری اینقدر معروف شدی؟

آلفرد میگوید: با مجیک!

و بعد وقتی نگهبان بلند میشود میبیند که پای خودش در غل و زنجیر گرفتار شده است! و همه به او میخندند.

سرانجام آلفرد را اعدام میکنند و قبل از اعدام میگویند: آخرین حرف تو چیست؟

آلفرد میگوید: اجی مجی لاترجی!

جالب است بدانید عبارت انگلیسی اجی مجی، یعنی آبرا کادابرا، مخفف اول اسم های آلفرد بوردن و رابرت انجیر میباشد!

یعنی فیلم ساز اسامی را به عمد انتخاب کرده است تا این هماهنگی جالب وجود داشته باشد.

The Prestige Alternate Theory - The Machine Didn't Work! | This is Barry

پایان فیلم پرستیژ

استادشان به رابرت میگوید: تو تا کجای کار پیش رفتی؟

قبلا همیشه به آنها میگفت: یک حدی برای خود قائل باشید.

زیاده خواهی باعث میشود خودتان را بیش از حد آلوده کنید.

اما حالا دیگر رابرت انجیر با خیال راحت به زندگی‌اش ادامه میدهد، گویی دیگر رقابتی نیست و انتقام خون همسرش را گرفته است.

اما آلفرد به سراغ او میرود!

رابرت از تعجب خشکش میزند و میگوید: مگر تو نمردی؟!

آلفرد میگوید: این کار خیلی از خودگذشتگی میخواد.

من یک برادر دو قلو داشتم.

دستیارم برادر دو قلوی من بود.

با هم قرار گذاشتیم یک روز من گریم کنم و نقش دستیار را بازی کنم و یک روز او این کار را کند.

به همین خاطر بود که من نمیدانستم چه گره‌ای آن روز زدم که باعث مرگ همسرت شد.

من خیلی از خود گذشتگی کردم،

وقتی میخواستی نمایش گرفتن گلوله شلیک شده را خراب کنی، آمدی و گلوله واقعی را در تفنگم گذاشتی و انگشتم را از دست دادم.

برادر دو قلویم نیز انگشتش را قطع کرد تا بتواند همچنان در نمایش های تله پورت نقش من را بازی کند.

آلفرد در این صحنه رابرت را میکشد.

ایراداتی به فیلم وارد است، به نظر من نیازی نبود آلفرد تا این اندازه از خود گذشتگی کند و میتوانست به همسرش ماجرا را بگوید.

همینطور ماجرای اختراع تسلا به واقعی بودن فیلم تا حد زیادی لطمه میزند و باعث میشود فیلم جنبه تخیلی و غیرواقعی پیدا کند.

The Prestige Ending (& All Twists) Explained | Screen Rant

ابهامات فیلم پرستیژ The Prestige 

دو برادر از اول فیلم برادر بودند.

دقیقا این مزیت برای آلفرد یک اعتماد به نفس بالا فراهم کرده بود و او میدانست که اگر برادرش را از همه مخفی کند میتواند نمایش بی نظیری را برای سال های سال اجرا کند.

دقیقا روزی که به اشتباه گره به دستان همسر رابرت زد برادر دوقلویش بود که این کار را کرد و نتوانست به درستی این کار را انجام بدهد.

در طول فیلم مدام رابرت با عصبانیت میپرسید: تو چه گره ای اون روز زدی؟

و آلفرد مجبور بود بگوید: نمی دانم.

چون نمیخواست رازش برملا شود و البته خودش آن گره را نزده بود و نمیدانست چه نوع گره ای بوده.

سوال دیگری که ذهن بیننده فیلم را به خود مشغول کرده است این است که :

آیا آلفرد هم از تسلا کمک گرفته بود یا واقعا برادر دوقلو داشت؟

او واقعا برادر دوقلو داشت به چند دلیل:

زمانی که تسلا شروع به ساخت ماشین کپی کننده انسان کرد مشخص بود که برای اولین بار دارد آن را میسازد و با دیدن آن همه کلاه سیاه که روی زمین ریخته شده بود تعجب کرد.

به این خاطر بود که تسلا در حین آزمایش فکر میکرد دستگاه مشکل دارد و کار نمیکند درحالی که کار میکرده و از روی کلاه ها کپی تهیه میکرده است.

تسلا به رابرت انجیر گفت که این دستگاه هنوز تکمیل نشده است و کمی دورتر از زمان موعد آن را تکمیل کرد و گفت گاهی علم قابل پیشبینی نیست.

این موارد نشان میدهد بار اول بود که چنین دستگاهی میساخت.

اگر آلفرد از همین روش استفاده کرده بود هیچ وقت به پشت صحنه تله پورت رابرت نمیرفت و به جرم قتل دستگیر نمیشد.

بنابراین نشان میدهد که او از این ماجرا بی خبر بوده است.

فقط سوالی که باقی می ماند این است که:

چرا نام تسلا در نوشته های آلفرد بود؟

اگر کمی با دقت به فیلم پرستیژ نگاه کنید متوجه میشوید که رابرت حتی بعد از فهمیدن کلمه رمز یعنی تسلا، باز هم از حقه اصلی آلفرد یعنی جابه جایی انسان سر در نیاورد.

وقتی که آلفرد در زندان بود گفت بزرگ ترین رازم را به تو میگویم و در آن موقع رابرت که دستگاه را از تسلا تحویل گرفته بود مغرورانه گفت نیازی به رازهایت ندارم و دفتر آلفرد را پاره کرد.

در واقع راز آلفرد این بود که برادر دوقلو دارد. و فقط برای نمایش های دیگرش سراغ تسلا رفته بود.

تسلا به رابرت گفت کارهای ما قیمت بسیار بالایی دارد و شما از عهده پرداخت آن برنمی آیید، نشان میدهد که آلفرد فقط برای موارد کوچکی سراغ تسلا رفته و پول کافی برای خرید چنین اختراع بزرگی را نداشته است.

اما رابرت چون بعد از شهرت از ماجرای تسلا باخبر شد پول کافی برای خرید کپی کننده انسان را داشت.

همچنین در صحنه ای از فیلم پرستیژ بعد از اینکه آلفرد نمایش جابه جایی رابرت را میبیند سردرگم میشود.

به برادر دوقلویش میگوید: کار ما دیگه تمومه، دست از تعقیب رابرت بردار، ما سر از این راز در نمیاریم.

ما کار خودمون رو میکنیم، ما راز خودمون رو داریم و اونم راز خودش رو داره.

که این مورد هم نشان دهنده این است که آلفرد از چنین دستگاهی بی خبر بوده است.

0 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده همه دیدگاه ها
0
خوشتان آمد، کامنت بگذارید!x