داستان نشستن بهلول به جای هارون

یکی از داستان های بهلول که بسیار جالب است ماجرای نشستن او برجای هارون الرشید است.

روزی بهلول وارد قصر هارون شد و چون تخت او را خالی یافت، فورا و بدون هیچ ترسی بالا رفت و جای او نشست.

یکی از غلامان او را دید و فورا با ضرب تازیانه او را از مسند هارون پایین آورد.

بهلول به گریه افتاد و در همین حال هارون رسید و دید بهلول گرفه میکند. از پاسبان سبب گریه بهلول را سوال نمود.

غلام ماجرا را برای هارون شرح داد و هارون او را ملامت کرد و بهلول را دلداری داد و نوازش کرد.

بهلول گفت ولی من به حال تو گریه میکردم به به حال خودم!

من چند لحظه بر جای تو نشستم و چنین عاقبت دردناکی در انتظارم بود، حال تو که همه عمرت در اینجا نشسته ای چقدر آزار و اذیت خواهی شد؟ آیا تا به حال به عاقبت خود اندیشیده ای؟

منبع: کتاب مجموعه داستان های بهلول عاقل

مطالب مشابه از ذهن آموز:
خبرنامه
خبرم کن از
0 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده همه دیدگاه ها
0
خوشتان آمد، کامنت بگذارید!x