چرا بعضی ها با صمیمی شدن مشکل دارند؟

چرا بعضی از ما به دیگران نزدیک می‌شویم و بعضی فرار می‌کنیم؟ صمیمیت چیست؟ صمیمیت را نباید با نزدیکی فیزیکی یا حتی عاشقانه بودن یک رابطه اشتباه گرفت. صمیمیت یعنی توانایی «دیده شدن» بدون ترس؛ یعنی بتوانی لایه‌های واقعی وجودت، ترس‌ها، ضعف‌ها، آرزوها، را جلوی کسی باز کنی و همچنان احساس امنیت با او داشته باشی. روان‌شناسان آن را «آسیب‌پذیری متقابل، همراه با اعتماد» می‌نامند.

از منظر زیستی، صمیمیت واقعی با ترشح اکسی‌توسین همراه است، هورمونی که حس پیوند و اعتماد را در مغز تقویت می‌کند. اما صمیمیت فقط یک واکنش شیمیایی نیست؛ تجربه‌ای‌ست که در آن دو نفر اجازه می‌دهند مرزهای دفاعی‌شان کمی نرم شود.

چرا بعضی بدن‌ها از صمیمیت فرار می‌کنند؟

جالب است بدانید که بدن، پیش از ذهن، تصمیم می‌گیرد. بسیاری از افرادی که در رابطه‌ها احساس خفگی، اضطراب یا نیاز به فاصله می‌کنند، آگاهانه تصمیم به فرار نمی‌گیرند؛ سیستم عصبی‌شان نزدیکی را به‌عنوان «تهدید» شناسایی می‌کند.

این الگو معمولاً ریشه در تجربه‌های اولیه زندگی دارد: کودکی که والدینش بی‌ثبات، طردکننده یا بیش از حد کنترل‌گر بوده‌اند، یاد می‌گیرد که نزدیکی مساوی است با درد یا از دست دادن خود.

در بزرگسالی، همین فرد ممکن است رابطه بخواهد اما هر بار که کسی واقعاً نزدیک می‌شود، ناخودآگاه او را پس بزند. این را «سبک دلبستگی اجتنابی» می‌نامند؛ نوعی مکانیسم دفاعی که زمانی نجات‌بخش بوده در کودکی تا ایمن، اما حالا مانع می‌شود.

صمیمیت چگونه ساخته می‌شود؟

صمیمیت یک اتفاق نیست؛ یک فرایند تدریجی‌ست که در طول زمان و با تکرار تجربه‌های امن شکل می‌گیرد. چهار ستون اصلی آن عبارت‌اند از:

  1. آسیب‌پذیری متقابل ، جرأت نشان دادن خود واقعی، نه نسخه‌ی ایده‌آل‌شده.
  2. پاسخ‌دهی هیجانی ، وقتی یکی حرف می‌زند، دیگری واقعاً می‌شنود و واکنش همدلانه نشان می‌دهد.
  3. ثبات و تکرار ، اعتماد از لحظه‌های کوچک و تکرارشونده ساخته می‌شود، نه از یک شب خاص
  4. تحمل تعارض؛ زوج‌هایی که یاد می‌گیرند در اختلاف‌نظر، هم کنار هم بمانند، صمیمیت عمیق‌تری می‌سازند.

کودکی، دلبستگی و شکل‌گیری بدن صمیمی

نظریه دلبستگی، که نخستین‌بار توسط جان بالبی مطرح شد، نشان می‌دهد که رابطه‌ی ما با مراقب های اصلی‌مان در سال‌های اول زندگی، الگویی می‌سازد که تا دهه‌ها بعد در روابط عاشقانه‌مان تکرار می‌شود.

کودکی که با آغوش، ثبات و پاسخ‌گویی بزرگ شده، بدنی می‌سازد که نزدیکی را، امن تجربه می‌کند. اما کودکی که بی‌توجهی، پیش‌بینی‌ناپذیری یا طرد دیده، بدنی می‌سازد که، همیشه در حالت آماده‌باش است، حتی وقتی رابطه‌ی امروزش کاملاً سالم است، او نمیداند چه مرگش شده خودش هم زحر میکشد.

خبر خوب این‌جاست: مغز انسان تا پایان عمر انعطاف‌پذیر است. یعنی الگوهای دلبستگی، هرچند در کودکی شکل می‌گیرند، در بزرگسالی هم قابل بازسازی‌اند.

آیا عشق بدون صمیمیت ممکن است؟

عشق می‌تواند بدون صمیمیت شعله‌ور شود ، بسیاری از عشق‌های آتشین و کوتاه همین‌طورند، اما دوام نمی‌آورد. عشق بدون آن شبیه ساختمانی زیباست که فونداسیون ندارد؛ در نگاه اول خیره‌کننده است، اما در برابر اولین طوفان فرو می‌ریزد.

آنچه عشق را به یک رابطه‌ی پایدار تبدیل می‌کند، دقیقاً همان لحظه‌هایی‌ست که صمیمیت اجازه می‌دهد دو نفر یکدیگر را با تمام نقص‌هایشان ببینند و باز هم انتخاب کنند بمانند.

رابطه جنسی بدون صمیمیت؛ آیا به رابطه‌ی واقعی می‌رسد؟

رابطه‌ی جنسی می‌تواند حسی موقت از نزدیکی ایجاد کند، اما این نزدیکی زیستی و فیزیکی است، نه لزوماً احساسی هیجانی. تحقیقات نشان می‌دهند که رابطه‌ی جنسی به‌تنهایی، بدون گفت‌وگوی عاطفی و شناخت واقعی از یکدیگر، به‌ ندرت به تعهد پایدار می‌انجامد.

این به آن معنا نیست که چنین رابطه‌هایی «غلط»‌اند، نه، بلکه یعنی برای رسیدن به یک پیوند عمیق، باید در کنار آن، مسیر شناخت هیجانی و آسیب‌پذیری هم طی شود؛ در غیر این‌صورت دو نفر ممکن است سال‌ها در کنار هم باشند بی‌آنکه واقعاً یکدیگر را بشناسند.

چگونه می‌توان بدن را دوباره برای صمیمیت آموزش داد؟

خبر امیدوارکننده این است که صمیمیت مهارتی‌ست که می‌توان آن را دوباره آموخت، حتی اگر سال‌ها از آن فرار کرده باشیم.

  • شروع از خودآگاهی، شناخت الگوی دلبستگی خودت، اولین قدم برای تغییر آن است.
  • تمرین حضور، یاد بگیر در لحظه با کسی بمانی، بدون فرار ذهنی یا حواس‌پرتی.
  • باز کردن تدریجی، صمیمیت نباید یک‌باره و کامل باشد؛ کم کم خودت را نشان بده و ببین چه حسی داری.
  • درمان و همراهی حرفه‌ای، روان‌درمانی، به‌ویژه رویکردهای مبتنی بر دلبستگی، می‌تواند الگوهای قدیمی را نرم کند.

از منظر معنوی نیز، بسیاری از سنت‌ها صمیمیت انسانی را بازتابی از یک نوع عمیق‌تر می‌دانند: صمیمیت با خویشتن.

عارفان می‌گویند تا کسی نتواند با تنهایی خودش بی‌ترس بنشیند، نمی‌تواند واقعا به دیگری نزدیک شود؛ چرا که صمیمیت با دیگری، در نهایت بازتابی از صلحی‌ست که انسان با درون خودش کرده.

شاید به همین دلیل، مسیر صمیمیت همیشه از یک جای غیرمنتظره آغاز می‌شود: نه از شناخت دیگری، بلکه از آشتی با خود.

سخن پایانی

صمیمیت نه یک اتفاق شانسی است و نه ویژگی ثابتی که بعضی دارند و بعضی ندارند. صمیمیت مسیری‌ست از خودآگاهی به آسیب‌پذیری، از ترس به اعتماد، و از فرار به ماندن. هر بدنی که یاد گرفته فرار کند، می‌تواند دوباره یاد بگیرد که بماند ، فقط باید قدم اول را با آرامش و بدون قضاوت خود بردارد.

نویسنده: روانشناس منیژه حاتمی

مطالب مشابه از ذهن آموز: