نقد فیلم تصنیف باستر اسکراگز | آخر فیلم چی شد؟

فیلم The Ballad of Buster Scruggs یک وسترن مفهومی، محصول سال 2018 با امتیاز 7.2 در IMDB است که پیرامون مرگ، 6 داستان جالب را روایت میکند.

فیلمی متفاوت با داستان هایی کاملا واقع گرایانه و جذاب که از دل کتابی انتخاب می شوند و در نسخه دوبله، با صدای گرم رضا آفتابی دیالوگ هایی هم در ابتدای هر داستان خواهید شنید.

یکی از داستان ها مربوط به یک جوان دزد است که یک بار از اعدام نجات پیدا میکند و بار دوم که گرفتار میشود موقع اعدام به شخص دیگری که کنار اوست و گریه میکند، میگوید: “بار اولته؟”

این صحنه بسیار مشهور شد و احتمالا در اینستاگرام آن را دیده باشید.

او درست چند لحظه قبل از اعدام متوجه دختر زیبایی میشود که به او نگاه میکند و از او خوشش می آید، اما دیر شده است. در آن لحظه میفهمد که به جای دزدی میشد طور دیگری زندگی کرد و زندگی زیبایی هایی هم دارد.

بیایید از داستان جالب دیگری که مربوط به یک دوره گرد با بازی لیام نیسون بود، شروع کنیم.

پیام داستان پیرمرد دوره گرد:

کسی که از طریق هنرنمایی یک جوان بدون دست و پا، گذران زندگی میکند.

او از جوان مراقبت میکند و جوان با اجرای نمایش در کالسکه ی او، پولی از سوی مردم جمع میکند.

 کار و بار خوب نیست و پول بدست آمده روز به روز کمتر میشود.

در یکی از روزها، پیرمرد میبیند که همه مردم شهر دور یک نفر جمع شده اند.

آن شخص مرغی دارد که جمع و تفریق بلد است و وقتی سوالی از مرغ میپرسند، با رفتن به سمت عدد درست و نوک زدن به آن، جواب را پیدا میکند.

مردم با خوشحالی پول میدهند و مجذوب این نمایش هستند.

پیرمرد تصمیم میگیرد مرغ را به قیمت گزافی بخرد و از شر پسر خلاص شود تا کار و بار او هم سکه شود. غافل از اینکه، سرش کلاه رفته است و صاحب مرغ با یک حقه چنین کاری میکرده است، نه اینکه مرغ قدرتی خاص داشته باشد.

البته فیلم، این نتیجه گیری را به بیننده نمایش نمیدهد و باید خودتان بدانید!

بنابراین پیرمرد، به طمع درآمد بیشتر، موهبت فعلی اش را از دست میدهد.

پیام داستان اول:

یک هفت تیر کش حرفه ای به نام باستر اسکراگز با ظاهر و مهارتی شبیه لوک خوش شانس، طوری مغرور شده است که گویی هیچکس حریفش نیست. او آواز میخوانَد و میکشَد، اما در همین روزها فردی پیدا میشود که بهتر میخوانَد و بهتر میکشَد!

دست بالای دست بسیار است و هیچکس از مرگ نمیتواند فرار کند.

پیام داستان آخر:

برای بسیاری از بیننده ها ممکن است داستان آخر گنگ باشد و نفهمند که چه شده است. خود من هم بار اول که دیدم متوجه نشدم و بار دوم که چندسال بعد نسخه دوبله را دیدم متوجه پیام داستان آخر شدم.

یک پیرزن و چند مرد داخل یک کالسکه هستند و با سرعت به سمت جایی در حرکتند.

خطر اسپویل شدید:

آنهایی که سوار کالسکه هستند، مسافران مرگ هستند و به سمت مرگ میروند. به همین خاطر وقتی یکی از آنها که قمارباز بود، میخواست به کالسکه ران بگوید که کالسکه را نگه دارد، فرد دیگر گفت: او هیچوقت کالسکه را نگه نمیدارد تا به مقصد برسد!

همه مسافران با دیدگاه های مختلف خود، مسافران مرگ بودن و زن مسیحی شجاعانه تر به سمت مرگ رفت و در آخر، مرد قمارباز، در حالی که داشت فکر میکرد که جریان از چه قرار است؛ متوجه ماجرا شد و لبخندی زد و به داخل هتل رفت. جایی که مرگ انتظارشان را میکشید.

اگر این فیلم زیبا و پرمفهوم را ندیده اید و به این چنین فیلم هایی علاقه دارید، توصیه میکنم حتما آن را تماشا کنید.

نویسنده: ایمان صدیقی