اندر فهم قوانین تائو

تائو هستی اش را مدیون چیزی نیست، از این رو به همه ی چیزها هستی می بخشد. باری، وقتی تائو تجلی می کند، زین پس دیگر خالی نیست. چون ساختارش به عمل درآمد، تائو به بشریت هستی بخشید. چون بشریت بنیانش در تائو است، از این رو قادر است که استحکام آسمان و زمین را بفهمد. دهلیزهای یین و یانگ را کشف کن؛ قوانین زایش و دگرگونی را درک کن و جایگاهش را در مقیاس عظیم نقشه ی چیزها بفهم. فرزانه کسی است که به این قوانین نفوذ می کند و آن ها را می فهمد.

تائو آسمان و زمین را در بردارد، از این رو آن ها را می زاید. آسمان و زمین «ده هزار چیز» را در بردارند، از این رو تمامی خلقت را خوراک می دهند. در گوناگونی شان، همه ی چیزها اخگر تائو را در خود دارند. تائو، تهی است و بی شکل. چون تائو چیزها را زایید، ساختار و شکل پدیدار گشت. در شکل، تائو سکنی می گیرد؛ و در روح، تائو عمل می کند.

چیزها چرخه ی حرکت و سکون را دنبال می کنند و در «غایی بزرگ» (تای چی بزرگ) تجسم می یابند. هیچ چیز از قوانین تائو تخطی نمی کند.

اندر اژدها و ببر

اژدها تنوره می کشد و ببر می غرد. اژدها قوانین یانگ را مجسم می کند؛ و ببر جوهر یین را. «اژدهای یانگ» و «ببر یین» به شیوه های لطیف کار می کنند. وقتی اژدها تنوره می کشد، ابرها شکل می گیرند؛ وقتی ببر می غرد، بادها زوزه می کشند. وقتی در بادها و ابرها «تبدیلات و تغییرات» به وقوع می پیوندند، تندر زمین را می لرزاند و اژدها و ببر با هم یگانه می شوند تا تبدیل به یک نفس شوند. این فرآیندها با عواطف هدایت نمی شوند، بلکه از طریق اعمال فرزانه روح به شیوه های اسرارآمیز به جنبش درمی آید و این اجازه می دهد تا «ده هزار چیز» عالم در هم بیامیزند و آفریده شوند.

اندر راستی

فرزانه در جایگاه فرمانروایی، خودسر، خودپرست، خودبین و اهل «منطق تراشی» نیست. در عوض، او فروتن است؛ و در عملکردهایش نسبت به دیگران، ملاحظه کار. چون او خودسر نیست، از این رو می تواند به مردم اش گوش فرا دهد. چون او خودپرست نیست، از این رو می تواند به آنان که اهل راستی اند احترام گذارد. چون او خودبین نیست، از این رو می تواند دستاوردهای دیگران را تحسین کند. و چون او اهل «منطق تراشی» نیست، از این رو می تواند «ذات و طبیعت» چیزها را بفهمد. زیرا که او «راستی» را می پرورد و برای منفعت همگان آن را به هر سو می گستراند، از این رو از جانب همگان گرامی داشته می شود.

اندر تائو و راستی

تائو عظیم ترین تجسم شفقت است؛ و راستی، بنیان شفقت. شفقت حقیقی «احساساتی بودن» نیست، بلکه پیروی کردن است از راه طبیعی تائو. راستی حقیقی پرهیزگاری نیست، بلکه آن نیز پیروی کردن است از راه طبیعی تائو. وقتی تو این راستی حقیقی را بازیافتی، قلب تائو را بازخواهی یافت، قوانین جهان را خواهی دانست و به ذات و طبیعت هستی نفوذ خواهی کرد. وقتی ذات و طبیعت آغازین ات خالی باشد، تو زندگانی را ارج می نهی و این را خواهی دانست که همه چیز بخشی از تائو و بخشی از راستی است.

اندر «خالی بودن» و «شفاف بودن»

اگر آینه خالی و شفاف باشد، تو به طور طبیعی بیراهه های ذهن انسان را خواهی دید. اگر ذهن خالی باشد، تو به طور طبیعی فرق بین خوب و بد را خواهی دانست. در «خالی بودن» شکل نمایان می شود؛ و در «شفاف بودن» میل آشکار می گردد. شکل ها و امیال هر دو وهم اند و بخشی از حقیقت بنیادین تائو نیستند؛ از این رو، فرزانگان بزرگ همیشه «خالی بودن» را ارج می گذاشتند.

منبع: کتاب تائو جوهر زندگی اثر اوا ونگ

مطالب مشابه از ذهن آموز:
خبرنامه
خبرم کن از
0 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده همه دیدگاه ها
0
خوشتان آمد، کامنت بگذارید!x