ملاقات با مرتاضان و جوکی ها

وقتی لوییز جاکولیه قاضی و حقوقدان برجسته فرانسوی در اوایل 1860 به هند رفت، شخصی بود با افکار آزاد و به دور از جزمیت، اما یک روز صبح پیشخدمتش اعلام کرد که یک جوکی هندی قصد ملاقات با او را دارد، کنجکاوی بر او غلبه کرد تصمیم به ملاقات آن مرد گرفت.

جاکولیه گفتگو را چنین آغاز کرد که شنیده جوکیها قادرند اشیاء را بدون دست زدن به آنها جابجا کنند. نیرویی که اکنون سایکوکینس یا جنبش فرا روانی خوانده می شود.

جوکی که مرد کوچک لاغر اندامی بود گفت که او شخصا” چندان قدرتی ندارد اما ارواح نیک به او کمک می کنند.

مرد فرانسوی پرسید می تواند چشمه ای از کار آنها را ببیند. جوکی قبول کرد و دستور داد هفت گلدان را با خاک پر کردند و 7 تکه چوب به بلندی یک متر و هفت برگ پهن برای او بیاورند.

او چوبها را بطور مستقیم در گلدانها گذاشت. و در مرکز هر برگ سوراخی درست کرد، بعد چوبها را از سوراخ برگها گذراند بطوریکه برگها سطح گلدانها را پوشاند. سپس از جا برخاست. دستها را بالای سر بهم قلاب کرد، دعا خواند و به حال خلسه فرو رفت.

جاکولیه احساس کرد نسیمی به صورتش خورد. ظرف 10 دقیقه برگها به آهستگی از چوبها بالا آمدند و بعد سر جای خود بازگشتند جاکولیه جلو رفت و برگها را امتحان کرد تا ببیند آیا حقه ای در کارست. اما هیچ حقه ای نیافت. او در میان جوکی و گلدان قرار گرفت پیشخدمتش را مأمور کرد تا حقه جوکی را کشف کند اما چیزی دستگیرشان نشد.

دقایقی بعد جوکی به او گفت اگر می خواهد می تواند سؤالی از ارواح بپرسید. جوکی لحظه ای بعد این پیام را به او داد:«الین برونیر در 3 ژانویه 1896 در بورگن وایر مرده.» جاکولیه از ارواح نام دوستش و تاریخ مرگ او را پرسیده بود.

منبع: کتاب سفر به ناشناخته ها، نیروهای اسرار آمیز بشر – تالیف: کالین ویلسون

مطالب مشابه از ذهن آموز:
پاسخی بدهید