چگونه یک ایده را با موفقیت اجرا کنیم؟
چرا بسیاری از ایده ها با اینکه صاحب ایده فکر میکند ارزشمند است اما شکست میخورند؟ چگونه یک ایده موفق میشود؟ راز موفقیت ایده ها و کسب و کارها چیست؟
خودروی زیر یک فراری از طلاست، این ماشین سوخت مصرف میکند و اگر تصادف کند صاحبش چندصد میلیون ضرر میکند.
اکثر ما اگر آن را کادو بگیریم حتی توان هزینههای نگهداری آن را نداریم.

و خودروی پایینی یکی از بهترین خودروهای خورشیدی است که سوخت مصرف نمیکند و به طبیعت آسیبی نمیزند.

اما اگر یکی از این دو را بخواهند به شما بدهند، کدام یک را انتخاب میکنید؟
شاید شما فرد بسیار طبیعت دوستی باشید و خودروی خورشیدی را انتخاب کنید اما اکثر مردم خودروی لاکچری طلایی را انتخاب میکنند.
چون نیاز مردم فقط حمل و نقل نیست، اکثر مردم به احترام و توجه نیاز دارند.
به احساس خاص بودن و متفاوت بودن، نیاز دارند.
خیلی ها فکر میکنند که اگر چیزی بسازیم که عالی باشد مردم حتما آن را خواهند خرید.
عالی بودن باید از دید مخاطب و مشتری باشد نه صاحب ایده
مخترعین بسیاری وجود دارند که در شرکتهای مختلف کار میکنند و نتوانستهاند خودشان کسب و کار موفقیت آمیزی راه اندازی کنند.
این مشکلی است که اکثر نوابغ داشته اند؛ مانند: تسلا.
موضوع در وهله اول نه به بی کفایتی مسئولین مربوط میشود و نه به مافیای جهان.
برخی فکر میکنند عده ای نمیخواهند اختراعات جدید به دست مردم برسد. اما در حقیقت ماجرا مربوط به سیستم عرضه و تقاضا است.
برای موفقیت ایده ابتدا باید نیاز مردم را بشناسید.
یک فرد کاملا بینام و نشان و بدون امکانات از داخل خوابگاهش با لپ تاپ شخصیاش سایت فیسبوک را راه اندازی کرد و کل جهان را در مدت کوتاهی گرفت.
چون کسب و کارش براساس غریزه مردم بود، مردم دوست داشتند با یکدیگر در ارتباط باشند.
اما فرض کنید ماشینی ساخته شود که به سوخت نیاز نداشته باشد.
به نظر شما آن آدم پولداری که محافظ دارد حاضر میشود سوار این ماشین بشود؟
خیر، مگر زمانی که این ماشین ایمنتر و گرانتر از تمام برندها باشد و افراد کمی بتوانند آن را تهیه کنند.
آیا آن کسی که میخواهد به دیگران نشان بدهد موقعیت اجتماعی عالی دارد، چنین ماشینی میخرد؟ یا اینکه دوست دارد ماشینی داشته باشد که فقط برای بنزینش چند میلیون پول بدهد؟

چه تقاضاهای مردم درست باشند چه غلط ، کسب و کارهایی که بر اساس نیاز آنها باشند موفق میشوند.
همین باعث میشود که برنامه ای مثل اینستاگرام موفق شود.
پس دلیل اینکه اکثر اختراعات و ایده ها به جایی نمیرسن و موفق نمیشن فاصله زیاد اونا با خواسته اصلی مردمه.
در واقع خدمات شما باید یک نیاز مشخصی را برطرف کند و طرفداران خودش را بتواند داشته باشد.
این مشکلی بود که من هم در دورانی که مخترع بودم چندین سال گرفتارش بودم.
اکثر ما به این مشکل دچار هستیم، فکر میکنیم یک ایده ای پیدا کنیم که بهترین باشد یا قبلا به ذهن هیچ کسی نرسیده باشد و بعد مردم هجوم خواند آورد به سمت ایده ما!
ولی در واقعیت این اتفاق نمیافتد.
مثلا تولید برق از جاذبه برای رفع نیاز مردم ایده مناسبی نیست.
مگر مردم چقدر پول برق میدهند؟ اگر این پول رو ندهند زندگی آنها چقدر تغییر میکند؟!
پس انگیزه قوی برای استقبال از این ایده برای مردم وجود ندارد.
مردم راحتیِ استفاده از سیستم برقرسانی فعلی را به بسیاری از طرحها ترجیح میدهند.
و راحت بودن استفاده از ایده خیلی مهمه
موبایل اپل اگر احساس خاص بودن را در مردم ایجاد میکند، اما از نظر فنی و کارکرد هم خوب است و صاحبش را زیاد اذیت نمیکند.

زمانی که تازه لامپ اختراع شده بود کمتر کسی از آنها استفاده میکرد، چون عمر خیلی کوتاهی داشت و مردم وسایل روشنایی قدیمی را ترجیح میدادند.
به مرور لامپ ها پیشرفت کردند تا اینکه استفاده از آنها راحتتر و به صرفهتر از وسایل روشنایی قدیمی شد.
آنوقت لامپها کم کم به خانه مردم راه پیدا کردند.
پس ابتدا باید ایده و خدمات به نیاز واقعی مردم نزدیک باشد، و بعد مهم ترین قسمت عرضه کردن اونه.
تاثیر معرفی و عرضه محصول در موفقیت ایده
حتی اگر بهترین ایده جهان هم به ذهن شما برسد، مردم نمیدانند که این بهترین ایده است.
اینجا نوبت به سیستم عرضه و تبلیغات میرسد.
هر ماه دهها سمینار رایگان و کلاس رایگان برگزار میشود، آیا شما در همه آنها شرکت میکنید؟
در کلاسهایی که شرکت نکردید به این خاطر بوده است که یا نیاز شما نبوده، یا نیاز شما بوده ولی ارائه کننده نتوانسته شما را از نیاز به این خدمات آگاه کند.
پس عرضه کردن یک محصول از تولید محصول خیلی مهم تر است.
زمانی که استیو جابز گوشی اپل را ارائه کرد به سراغ بازاریاب کوکاکولا رفت و از او درخواست همکاری کرد.
استیو جابز میگفت: کسی که توانسته به مردم جهان آب و قند بفروشه، حتما میتونه محصولات اپل هم بفروشه.
پس شما باید بتوانید ایده خود را به درستی به مردم بفهمانید.

یک مثال جالب در این مورد اولین ماشین یا خودرویی است که هنری فورد ساخت.
مردم خودرو را نمیخرند.
فورد تعجب کرده بود که چرا مردم گاری و اسب را به ماشین ترجیه میدهند؟!
او به خاطر دوستی که با توماس ادیسون داشت به سراغ او رفت تا ببیند آیا او راه حلی برای این مشکل دارد یا نه.
ادیسون به او گفت تو تبلیغ اتومبیل میکنی، مردم درک درستی از اتومبیل ندارند، به جای آن بگو: درشکهی بدون نیاز به اسب بخرید!
فورد همین کار را کرد و با فروش باورنکردنی روبرو شد.
این مقاله نوشته شد چون تا به حال افراد زیادی به من پیام داده بودند و به دنبال ایده ای خوب در ایران میگشتند یا اینکه ایده ای داشتند و میخواستند ببینند میتوانند آن را با موفقیت عملی کنند یا خیر.
بنابراین به نکاتی که گفته شد دقت کنید و براساس آن ایده خود را تنظیم کنید.
نویسنده: ایمان صدیقی