ویژگی مدیران و رهبران موفق

متن زیر را در مورد خصوصیات مدیران موفق و رهبران بزرگ از زبان دیوید اگیلوی میخوانید:

من فرصت های بی همتایی برای مشاهده افرادی داشته ام که شرکت های عظیمی را اداره می‌کنند.

بیشتر آنها مشکلات را به خوبی حل میکنند و تصمیم گیران خوبی هستند، اما تعداد کمی از آنها رهبران واقعی و ممتازند.

برخی از آنها به جای روحیه دادن و تحرک بخشیدن به زیردستانشان، استعداد خاصی در سرکوب آنها دارند.

رهبری شایسته، اثری معجزه آسا بر عملکرد هر شرکتی دارد.

من بخت کار کردن برای سه رهبر الهام بخش و برجسته را داشته ام:

موسیو پیتار که رئیس من در آشپزخانه های هتل ماژستیک در پاریس بود.

جرج گالوپ ؛

و سر ولیام استفنسون از سازمان اطلاعات بریتانیا.

تا به حال تحقیقات زیادی درمورد رهبری انجام شده است.

اتفاق آرای دانشمندان علوم اجتماعی بر این است که موفقیت در رهبری بستگی به اوضاع و شرایط دارد.

برای مثال فردی که در شرکتی صنعتی به صورت یک رهبر قوی ظاهر میشود وقتی به عنوان وزیر بازرگانی وارد هیئت وزیران می شود دست و پای خود را گم میکند.

همچنین نوع رهبری و مدیریتی که در یک شرکت تازه تاسیس یافته به خوبی عمل میکند، به ندرت می تواند در یک شرکت باسابقه و توسعه یافته کارآمدی داشته باشد.

نظر عرف درباره مدیران و رهبران

به نظر میرسد که همبستگی بین رهبری و موفقیت های تحصیلی وجود ندارد.

من آشکارا این امر را مشاهده کرده ام چون خودم هیچ مدرک دانشگاهی ندارم.(آقای اگیلوی یکی از موفق ترین شرکت های تبلیغاتی در جهان را با 40 شعبه در کشورهای مختلف اداره میکرد.)

انگیزه ای که باعث میشود فردی یک دانشجوی خوب شود مشابه انگیزه ای نیست که او را رهبر خوبی میکند.

شرکت ها به این سمت گرایش دارند که هر مدیری را که با سنن و عرف آنها مطابقت ندارد طرد کنند.

چند شرکت این امکان را داشته اند که به فرد سنت شکنی همچون چارلی کترینگ از جنرال موتورز اجازه ارتقا بدهند؟

چند شرکت تبلیغاتی ممکن است فرد 38 ساله ای را با این سابقه استخدام کنند:

کشاورز بیکار، آشپز سابق، انصراف از تحصیل در دانشگاه.

خودم، در سالی که شرکت اگیلوی و ماثر را تاسیس کردم.

برخی ویژگی های رهبران موفق

بهترین رهبران را می توان به راحتی در میان مدیرانی یافت که سرشت سنت شکنانه قوی در شخصیتشان شکل گرفته است.

آنان به جای مقاومت در برابر ابداع آن را تحسین می کنند و هیچ شرکتی بدون ابداع رشد نمیکند.

رهبران بزرگ تقریبا همیشه روح اعتماد به نفس را در فضای شرکت می پراکنند.

آنها هیچ وقت کوته نظر نیستند.

هیچکس را بیجا مقصر نمی شناسند و بعد از هر شکستی باز برپا میخیزند.

درست مانند هوارد کلارک از شرکت امریکن اکسپرس که پس از افتضاح روغن سالاد، دوباره به پا خواست.

تحت رهبری بی نقص هووارد، قیمت سهام امریکن اکسپرس 14 برابر شد.

مدیران موفق به طور سنتی متعهد به کار خویش هستند.

آنها هیچ اصراری ندارند که همه دنیا آنها را دوست بدارند.

آنها جرعت اخذ تصمیماتی را دارند که مطلوب خیلی ها نیست، مثل اخراج افراد ناکارا.

من شاهد بودم که سرآشپز هتل ماژستیک، یک آشپز شیرینی پزی را به خاطر اینکه مردک بیچاره نمی توانست برش های نان را صاف توی بشقاب بچیند، اخراج کرد.

این بی رحمی باعث شد که دیگر آشپزها احساس کنند که در بهترین آشپزخانه دنیا کار میکنند.

به اعتقاد من ترس جزو ابزار رهبری نیست.

مردم کار خود را در محیط های شاد به نحو احسن انجام میدهند.

رهبران و مدیران موفق که تاکنون شناخته ام به طور عجیبی مردان پیچیده ای بوده اند.

تاثیرگذارترین رهبر کسی است که نیازهای روان شناختی پیروانش را ارضا کند.

برای مثال یک رهبر خوب بودن برای امریکایی ها که احتیاج فراوانی به استقلال دارند، یک مطلب است اما الگوی آنها در اروپا کارایی چندانی ندارد. چون در آنجا مدیران از لحاظ روانی به یک رهبری اشرافی‌تر نیاز دارند.

پیرو خوب بودن هم هنر خاص خود را می طلبد.

یک داستان واقعی

در شب قبل از یک نبرد بزرگ، فرمانده در حال گشت در قلمروش بود.

او و افرادش روی اسب هایشان بودند.

فرمانده دستکش هایش را پایین انداخت.

رییس ستاد او از اسب پیاده شد و دستکش ها را برداشت و به فرمانده تقدیم کرد.

سایر افسران این کار را به حساب ادب رییس ستاد گذاشتند.

عصر همان روز فرمانده آخرین فرمانش را صادر کرد:

رییس ستاد! تعدادی از افراد مسلح را در جایی که دستکشم را انداختم مستقر کن!

رییس ستاد پاسخ داد: قبلا این کار را کرده ام.

او فکر فرمانده را خوانده و منتظر چنین دستوری بود.

این رییس ستاد از جمله پیروانی است که رهبری را آسان میکند.

من کسانی را می شناسم که به هیچ طریقی نمی توان آنها را مدیریت کرد.

یکی از کسانی که عاقلانه ترین چیزها را درباره مدیران و رهبران موفق افراد گفته است، فیلد مارشال مونتگمری است:

او باید خوش بینی واگیردار و عزم راسخ در رویارویی با مشکلات داشته باشد.

او باید منشاء اطمینان باشد. حتی در مواردی که خود نیز از سرانجام کار اطلاع قطعی ندارد.

آخرین آزمون او، احساسی است که پس از ترک یک کنفرانس در شما پدید می آورد.

آیا اعتماد و هیجان در خود احساسی میکنید؟

از کتاب: رازهای تبلیغات، نوشته: دیوید اگیلوی، ترجمه: کوروش حمیدی، علی فروزفر

مطالب مشابه از ذهن آموز:
خبرنامه
خبرم کن از
6 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
Inline Feedbacks
مشاهده همه دیدگاه ها
مهمان

سلام.پس‌ میشه گفت که یک شرکت موفق از دو چیز تشکیل شده است:رهبر خوب و پیروان خوب

Ebrahim

استاد واقعا چیزی به نام افسانه شخصی وجود داره؟

Ebrahim

ممنون🙏 منظورم یه فعالیت یا کار و هنری بود که میگن فرد استعداد وعلاقه داره و از انجامش لذت میبره. اگه بهش نرسه هم اتفاقی نمی افته
قبلا هم ازتون خواسته بودم که در این مورد سابلیمینال بسازید.

ALI

عالی

6
0
خوشتان آمد، کامنت بگذارید!x