ماجرای هتل ترسناک دبی!

شاید در اخبار خوانده باشید که هتل ترسناکی به نام هتل اشباح در دبی افتتاح شده است. توریست هایی که دنبال تنوع و علاقمند به ژانر وحشت هستند میتوانند در این هتل اقامت کنند.
آنها میتوانند شبی ترسناک را در این هتل به سر ببرند.
تمام کارکنان این هتل مشابه شخصیت ترسناک فیلمها گریم شده اند و نصفه شب صداهای عجیب و غریبی به گوش میرسد.
این هتل مرا یاد کارتون قلعه هزار اردک انداخت که مردم به اشتباه فکر میکردند آن قلعه هتل است و خدمتکار پیر قلعه سعی میکرد آنها را بترساند اما موفق نمیشد.
در سالهای اخیر کشورهای عربی که از نظر جاذبه های تاریخی و طبیعی چندان توریست پذیر نبوده اند با نوآوریها و ایجاد فضای شرقی سعی در جذب توریست داشتهاند.
ببینید دوران شغلهای سنتی و قدیمی گذشته است.
امروزه ما مشکل کمبود شغل نداریم بلکه شغلهای بسیاری هست که کسی نیست آنها را انجام بدهد. اما طرز تفکر اشتباه باعث شده است امروزه عده زیادی بیکار بمانند.
چند نسل است که والدین مدام در گوش بچههایشان خواندهاند که بچه خوب یعنی دکتر و مهندس و وکیل و مابقی یعنی بچه بد و لاابالی.
نه کسی دوست دارد بچه اش در سیرک کار کند نه طراح ویدیوگیم باشد.
چند وقت پیش مستندی میدیدم از یک جوان موفق اروپایی. او راز موفقیتش را تحصیل در رشته فیزیک سیالات میدانست و چنین گفت:
من توانستم در سیرک بسیار موفق باشم چون نمایشی که من با شلاق و آتش اجرا میکنم نیازمند دانشی است که من در رشته فیزیک سیالات خواندم و کمتر کسی میتواند با من رقابت کند.
حالا اگر همین جوان در ایران بود امکان نداشت حاضر شود در سیرک کار کند و برای خودش و خانواده اش عار محسوب میشد. میخواست چندین سال در آزمونهای استخدامی شرکت کند به امید اینکه پشت میز بشیند و بعد از اینکه کار مورد نظرش گیرش نمیآمد چون فارغ از بحث پارتی بازی، هرکشوری به تعداد محدودی مدیر و مهندس نیاز دارد، مجبور میشد مسافرکشی کند یا مغازهای اجاره کند و مطابق سیستم هشتاد سال پیش کالایی را پشت ویترین مغازه به امید فروش بچیند.
در واقع گنج واقعی درون ذهن آدمی است، در هر بحرانی می توان راه حلی یافت.
هرچقدر ذهن شما محدودتر باشد دنیای شما محدودتر خواهد بود.