حکایت ملا نصرالدین: خانه ای که سالها به دنبالش میگشت!
حکایت «خانهای که سالها دنبالش میگشت» از ملا نصرالدین:
روزی ملا نصرالدین خسته و غمگین کنار در کاروانسرا نشسته بود. کولهباری پاره کنار دستش بود و عصایی چوبی در دست داشت. مردی غریبه که از راهی دور آمده بود، کنارش نشست و گفت:
– ملا، چرا…