اسکپتیزم یا شک گرایی چیه؟

اسکپتیزم یا مکتب شک گرایی یعنی اینکه هرچیزی رو نباید فورا باور کرد حتی اگر منطقی به نظر برسه و همیشه باید از موضع اولیه که “عدم باور” هرچیز هست، شروع کرد و اگر اثبات شد یا موجه شد، آن را باور کرد.

مثلا شما باور ندارید که من در اتاقم یک اژدهای بنفش بزرگ واقعی دارم که از سیاره دیگری آمده است. شما باور ندارید که من همان کیانو ریوز هستم که فارسی را یاد گرفته ام و این مطلب را نوشته ام. شما باور ندارید که بانکی در اصفهان، به هر ایرانی هر روز یک میلیارد تومان، بی دلیل، پول میدهد و هزاران ادعای دیگر که شما باورشان ندارید.

پس موضع اولیه عدم باور است. وقتی که اسناد یا شواهد قابل قبولی برای یک ادعا مطرح شد، آنقوت براساس آن شواهد میتوان نسبت به ادعای مطرح شده باور پیدا کرد. در اینجا بد نیست یادی کنیم از جمله معروف کارل سیگن که میگفت: “ادعاهای بزرگ شواهد بزرگ میخواهند.”

یعنی مثلا وقتی شما از مادر خود میپرسید که ناهار چه درست کرده است؟ او پاسخی به شما میدهد و شما آن پاسخ را قبول میکنید و آن را راستی آزمایی نمیکنید و به دنبال اثبات نیستید. چون به مادر خود اعتماد دارید و احتمال دروغ گفتن او در مورد ناهار، با توجه به سابقه او، کم است. اما اگر من ادعا کنم که یک کوه را با قدرت ذهنم ناپدید کرده ام، در اینجا اعتماد کردن به من کافی نیست یا با بیان یک سری جملات در مورد قدرت ذهن و اینکه خواستن توانستن است و این حرف ها، نمیتوان ادعای مرا پذیرفت. یعنی ادعاهای بزرگ، شواهد بزرگ لازم دارند.

اما کسانی که در مکتب اسکپتیزم قرار دارند، مانند: دیوید هیوم، جیمز رندی، ریچارد داوکینز، نیل تایسون، در واقع منطقی بودن و سختگیری بیشتری روی ادعاها و باورهای مختلف دارند و به راحتی از موضع اولیه که عدم باور هست، به باور و یقین نمیرسن و همیشه شواهد قوی تری میخوان.

مثلا میگن اگه خدا صحبت کنه و بگه وجود دارم، ما باور میکنیم که خدایی هست.

حالا فرض کنیم صدایی از آسمان پخش بشه و بگه من خدا هستم و وجود دارم.

بعدش این افراد میگن از کجا معلوم که این صدا حاصل تکنولوژی دولت ها یا فرازمینی ها نباشه؟! شاید اونا با دستگاهی اینکارو کردن.

و این شک گرایی رو میشه تقریبا تا هرجایی ادامه داد و هیچوقت به یقین کامل نرسید.

پیروان اسکپتیسم در طول تاریخ از طیف گسترده ای از افراد از جمله فیلسوفان، دانشمندان، و حتی برخی از رهبران مذهبی بوده اند.

اسکپتیزم را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد:

  • اسکپتیسم معرفتی: این نوع اسکپتیسم بر این باور است که هیچ چیز را نمی توان به طور قطع دانست، حتی گزاره های بدیهی مانند: “من وجود دارم”.
  • اسکپتیسم عملی: این نوع اسکپتیسم بر این باور است که حتی اگر هیچ چیز را نتوان به طور قطع دانست، اما همچنان می توان برخی از باورها و اقدامات را بر اساس شواهد موجود اتخاذ کرد.

امروزه نیز افراد زیادی در سراسر جهان به اسکپتیسم معتقدند. آنها اغلب در سازمان هایی مانند انجمن بین المللی اسکپتیسم (CSI) عضو هستند. شاید فکر کنین که این افراد خطرناک هستند یا باورهای خطرناکی دارند، اما درواقع همینکه باوری ندارند، یعنی کم خطر هستند. معمولا افرادی که باورهای قوی دارند و از باورهایشان خیلی مطمئن هستند، افراد خطرناکی هستند مانند: داعش، هیتلر، استالین، قاتل های زنجیره ای و فرقه ای مثل دیوید جونز و چارلز منسون. اما افرادی که همیشه مقداری شک دارند، معمولا محتاطانه رفتار میکنند.

مطالب مشابه از ذهن آموز:
خبرنامه
خبرم کن از
0 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده همه دیدگاه ها
0
خوشتان آمد، کامنت بگذارید!x