نقد آیین ساینتولوژی
آیین سانتولوژی که تام کروز بازیگر هالیوود هم عضو آن بوده است را در مطلب زیر نقد کرده ایم. این آیین با استفاده از تکنیک های روانشناسی و سواستفاده از احساسات آدم ها، سعی میکند افراد را جذب خود کرده و گرفتار کند. البته بیشتر به سراغ افراد ثروتمند میرود چون در این آیین هر مرتبه را که فرد طی میکند، باید مبلغی هم بپردازد و عضویت خود را ارتقا بدهد. مراحل بالاتر هزینه ها بسیار بالاتر هستند طوری که برای افراد ثروتمند هم هزینه ای قابل توجه هستند.
من همیشه وقتی با باورمندان آیین های مختلف روبرو میشم اونا مهم ترین دلیلی که برای قبول داشتن اون آیین و پیروی ازش دارن تجربه شخصی هستش.
حتی این موضوع رو بین طرفداران اساتید مختلف هم میبینیم. مثلا کسی به یه استاد علوم غریبه ایمان آورده و میگه روشی که اون گفته براش جواب داده یا تغییری در زندگیش ایجاد کرده، پس حتما حق با اون هستش و هرچیزی که میگه واقعیه.
در اینجا یه نکته خیلی مهم وجود داره که خیلی ها ازش سوءاستفاده میکنن تا بتونن طرفداران زیادی برای خودشون جمع کنن.
از آیین سانتولوژی برای توضیح چیزی که میخوام بگم، شروع میکنم.
ماجرای این آیین از شخصی شروع شد به نام هابارد که براین عقیده بود که دین وسیله خوبی برای سوار شدن روی مردم و پول درآوردنه و علنا در یه برنامه تلویزیونی این حرفو زد.
اون به چشم دیده بود که کلیسا از مالیات معافه، بهترین زمین ها و ساختمون ها رو صاحب میشه و افرادی که داخل اون سیستم هستن نیازی نیست سخت کار کنن و درآمد نسبتا خوبی هم دارن. همچنین عزت و احترام نسبتا خوبی هم بین مردم دارن.
بنابراین ایده خودشو اجرا کرد و آیین جدیدی رو به وجود آورد، داستان های علمی تخیلی هم که قبلا نوشته بود به عنوان کتاب مقدس این آیین و راز جهان معرفی کرد. در مورد جزئیات این آیین خیلی توضیح نمیدم چون موضوع بحثمون چیز دیگس.
افراد مختلف و معروفی از جمله تام کروز و جان تراوُلتا به عضویت در این آیین دراومدن و خیلی ها از این آیین راضی بودن و خیلی ها هم نه.
برخی چیزها در این آیین وجود داشت که باعث میشد افراد حس خوبی از بودن در این آیین داشته باشن مثل گردهمایی ها و کارهای گروهی، حس مهم بودن و یه تکنیک روانشناسی که شبیه اعتراف کردن در مسیحیت بود.
دستگاه پاکسازی روح!
افرادی که در این آیین وارد میشن با یه شخصی روبرو میشن که یه دستگاه داره که درحقیقت نوعی اهم متر هستش. اپراتور، دستگاه رو به شخص وصل میکنه و خودش عمدا با تنظیم حساسیت دستگاه، هر بار عقربه دستگاه، عدد متفاوتی رو نشون میده.
شخص باید در حضور اون شخص درحالی که دستگاه بهش وصله، همه رازهاشو بگه، هر مشکل یا ناراحتی که داره و با گفتن رازهای زندگیش و چیزهایی که آزارش میده، از نظر روانی سبک میشه.
دستگاه عددی رو نشون میده و اون شخص میگه الان شما روحتون مثلا 30 درصد پاک شده. در جلسات بعدی باز هم شخص، اسرار دیگه و ناگفته های دیگه رو میگه و مثلا پاکسازی روحش به 50 درصد میرسه. همه این مراحل پولیه و هرچیزی هم که گفته میشه؛ نوشته میشه و بایگانی میشه.
دلیل بایگانی شدنش اینه که بتونن شناخت کاملی از اعضای فرقه داشته باشن و خود اعضا هم یه ترسی از افشا شدن رازهاشون دارن که باعث میشه وفادار بمونن.
اینکه اسرارت و چیزهایی که روانت رو آزرده کرده بتونی به کسی بگی، از نظر روانشناسی مفیده و آرومت میکنه البته به شرطی که بدونی قرار نیست این اسرار جایی پخش بشن. این تکنیک در مسیحیت هم وجود داره و اشخاص با اعتراف کردن پیش کشیش، آروم میشن و نوعی روان درمانی براشون محسوب میشه.
حالا اینکه سانتولوژی با چنین تکنیکی تونسته حال افراد رو بهتر کنه یا بهشون فرصت داده در جمع ظاهر بشن و کارهای مهم کنن و دیده بشن، به این معنی نیست که این آیین واقعیه! در واقع اون اومده هوشمندانه از روش هایی استفاده کرده که نتیجه بخش باشه.
فرض کنین من به شما بگم که از این پس هر روز صبح ساعت 7 و نیم صبح از خواب بیدار بشین و 20 بار بگین یک کلمه مشخصی رو بگین. بعدش به کارهاتون برسین.
این کار اگرچه ممکنه خرافه و بی ارزش به نظر برسه اما اگه مردم این کارو انجام بدن، اکثرشون تغییرات مثبتی در زندگیشون ایجاد خواهد شد.
چرا؟
به این خاطر که اولا تایم خوابشون منظم میشه و عادت میکنن سر یه ساعتی بیدار بشن. منظم شدن تایم خواب به سلامت ذهن و روان و بدن خیلی کمک میکنه.
دوم اینکه تکرار یه ذکر هر روز صبح باعث میشه که ذهن متمرکزتر بشه و برای تقویت تمرکز و حافظه خوبه.
سوم اینکه وقتی صبح نسبتا زود از خواب بیدار بشین، وقت بیشتری دارین و میتونین کارهای بیشتری کنین، در نتیجه برخی افراد که اگه وقت بیشتری داشته باشن، درآمدشون بیشتر میشه یا بیشتر پیشرفت میکنن، این زود بیدار شدن به نفعشونه و زندگیشون بهتر میشه.
پس اگه عده ای از مردم این کارو انجام بدن، اکثرا خواهند گفت که زندگیشون بهتر شده. اونا میتونن با خبرنگارها مصاحبه کنن و توی برنامه های تلویزیونی حاضر بشن و بگن از وقتی که اینکارو انجام میدن، زندگیشون بهتر شده. چند نفری حتما زندگیشون متحول هم خواهد شد.
هرکسی هم نقدی به این کار وارد کنه، این افراد که شاهد زنده هستن اصلا نقدها رو قبول نمیکنن و میگن ما خودمون تجربه کردیم و زندگیمون بهتر شده.
اما آیا اون کلمه چیز خاصیه که با گفتنش به صورت ذکر، زندگیتون بهتر میشه؟
نه، فرقی نمیکرد شما اون تایم چه ذکری رو بگین. البته گفتن یه جمله منفی یا تنفر آمیز، خوب نبود و میتونست تاثیرات منفی روی روان و روحیه شما بذاره، اما هر جمله خنثی یا مثبتی رو اگه هر روز صبح زود بیدار بشین و تکرار کنین تاثیر مثبت روی زندگیتون میذاره.
درواقع من با فهمیدن این راز، اومدم یه آیین راه اندازی کردم و به نوعی ازش سواستفاده کردم. طرفدارای من میتونن بگن که آیین تو، مفیده و از نظر علمی هم تایید شده هستش. علم ثابت کرده که بیدار شدن صبح زود خوبه یا تکرار یه جمله میتونه به تمرکز و حافظه کمک کنه.
اما باز هم تایید علم به معنی اینکه آیین من خاص یا ماورایی یا درست باشه نیست. حتی اگه قبل از من هم کسی این روش رو نگفته بود، باز هم ممکن بود من کاشف این روش باشم و ازش سواستفاده کرده باشم.
تصور کنین من روشی رو تونستم کشف کنم برای درمان اضطراب و استرس، حالا دو انتخاب دارم:
میتونم خیلی ساده منتشرش کنم و بگم این روش رو کشف کردم.
یا اینکه بیام روش دین بسازم و این روش هم جزئی از مراسم اون دین قرار بدم. در این صورت عده زیادی از کسانی که جذب این دین میشن، ازش نتیجه مثبت میگیرن و باور قوی تری نسبت بهش پیدا میکنن.
پس باید حواستون به این نکته باشه، خیلی ها وقتی جذب یه آیین یا فرقه جدیدی میشن، از نتیجه مثبتی که گرفتن میگن. باید بدونین که لزوما نتیجه گرفتن به معنی درست بودن همه چیز نیست.
چیزی که در این مطلب خواستم بهتون بگم اینه که لزوما تجربه شما، اثبات درست بودن یک آیین یا به حق بودن یک شخصیت نیست. باید حواستون به منشاء واقعی اون تجربه باشه.