ادوارد تئودور گین، بدنام ترین قاتل روانی

ادوارد تئودور گین، بدنام‌ترین قاتل روانی که با اجساد کاردستی درست میکرد! این عجیب ترین پرونده قتل های زنجیره ای است.

او یک فرد مجرد و ژولیده بود که در دهکده کوچکی در ویسکانسین امریکا زندگی میکرد. پدرش یک الکلی و مادرش یک فرد مذهبی بسیار متعصب بود که اجازه دوستی ادوارد با هیچ کسی را نمیداد.

ادوارد در مدرسه به خاطر جثه کوچک و رفتارهای زنانه‌ای که داشت مورد آزار هم کلاسی‌هایش قرار میگرفت.

خانواده او به این خاطر که مادرش معتقد بود دنیا پر از گناه شده است به یک مزرعه به دور از مردم شهر در دهکده‌ای نقل مکان ‌کرده بودند.

زمانی که پدر خانواده فوت کرد آنها چندان ناراحت نشدند.

برادر ادوارد نیز  طی یک حادثه مشکوک فوت کرد. یک روز ادوارد به سراغ پلیس رفت و گفت برادرش در آتش سوزی گرفتار شده است.

وقتی پلیس رسید جسد برادر ادوارد را در آتش‌ها پیدا کرد اما به سرِ او ضربه خورده بود. با این حال پلیس بعد از تحقیقات اعلام کرد دلیل مرگ او سوختن و خفگی در آتش بوده است.

این شاید اولین قتل ادوارد بود، شایدم نه.

زمانی که مادر ادوارد مرد، روی روحیه او تاثیر زیادی گذاشت. مادرش تنها کسی بود که ادوارد داشت.

بعد از آن رفتارهای عجیب و جنون آمیزش بیشتر شد.

مردم دهکده برای او دلسوزی میکردند و فکر میکردند او کسی است که به وسایل ترسناک و عجیب و غریب علاقه دارد و این وسایل را از فروشگاه‌های هالووین خریداری میکند. اما بچه‌های دهکده حس خوبی نسبت به او نداشتند و اکثرا از او می‌ترسیدند.

او روزها اغلب برای امرار معاش به تعمیر وسایل خانه مردم میپرداخت و از کودکان آنها مراقبت میکرد.

اما شب‌ها فرد دیگری بود.

هنگام شب به قبرستان میرفت و قبر کسی که به تازگی فوت کرده بود را باز میکرد و جنازه را با خود به خانه میبرد.

او اغلب زنان مسن که هم سن مادرش قبل از مرگ بودند را از قبرستان خارج میکرد. سپس در خانه، کار وحشتناکش شروع میشد.

با پوست اجساد، رو مبلی، آباژور، کیف پول و وسایل مختلف میساخت.

شناسایی و دستگیری او بر اثر ناپدید شدن منشی یک مغازه ابزار فروشی بود.

فرزند منشی وقتی که وارد مغازه شد مقداری خون در کف زمین دید و چون مادرش را نیافت کلانتر را در جریان گذاشت.

کلانتر در لیست فاکتورهای فروش، متوجه شد ادوارد آخرین کسی بوده است که از آنجا خرید کرده است و با وجود اینکه باور نمیکرد ادوارد گوشه گیر و کم رو، ربطی به این جریان داشته باشد اما طبق وظیفه خود به سمت خانه ادوارد به راه افتاد.

خانه ادروارد تئودور گین

کلانتر و همکارش وقتی به خانه ادوارد رسیدند، داخل خانه بسیار کثیف و بدبو بود. انواع و اقسام زباله‌ها در همه جا پراکنده شده بودند و سقف خانه پر از تار عنکبوت بود.

در کف اتاق سوسک‌ها و موش‌ها به این سو و آن سو میرفتند.

آنها همینطور که جلو میرفتند ناگهان به جسد لاشه لاشه شده منشی رسیدند.

پلیس در خانه او، چند کاسه سر انسان پیدا کرد که به عنوان کاسه سوپ خوری از آنها استفاده میشد. داخل بعضی کاسه‌ها هنوز مقداری غذا وجود داشت.

صندلی‌هایی در خانه او بود که روکشی از پوست آدم داشتند.

یک آباژور ترسناک با پوست انسان نیز در آنجا وجود داشت.

سقف یک اتاق به طور کامل با لب‌های انسان پوشانیده شده بود.

او از غضروف انسان برای خودش جوراب درست کرده بود.

همچنین سر  و قلب یک انسان در خانه‌اش پیدا شدند.

او برای خودش ماسک‌هایی بسیار ترسناک با جمجمه انسان ساخته بود.

ادوارد اعتراف کرد که فقط دو نفر را کشته است و مابقی اندام‌ها متعلق به اجساد قبرستان بوده‌اند.

بچه‌های همسایه گاهی این وسایل را دیده بودند اما گین به آنها گفته بود اینها عتیقه جاتی هستند که برادرش از جنگ فرستاده است.

او برای خود، اندام‌های مصنوعی زنانه با پوست واقعی بدن هم درست میکرد.

پژوهشگران در این مورد اختلاف نظر دارند که آیا او واقعا یک تراجنسیتی بوده یا اینکه به علت مشکلات روانی سعی میکرده خودش را شبیه مادرش کند.

سرنوشت او چه شد؟

سرانجام دادگاه او برگزار شد اما قاضی تشخیص داد که او بیمار روانی است و تا آخر عمر در یک بیمارستان روانی بستری شد. او در آنجا سرطان گرفت و چند سال آخر عمرش را با این بیماری دست و پنجه نرم میکرد. سرانجام در سن 77 سالگی مرد.

اد گین به شهرت جهانی رسید و قبر او بارها توسط مردم ویران شد. در نهایت برای قبرش ملزومات ایمنی فراهم کردند و آنجا تبدیل به موزه شد.

تاکنون فیلم‌ها و کتاب‌های زیادی در مورد جنایات هولناک او نوشته و ساخته شدند.

مطالب مشابه از ذهن آموز: