چرا دانش آموزان ایرانی از مدرسه فراری اند؟
چرا دانشآموزان ایرانی از مدرسه و دانشگاه فراریاند؟ آیا واقعاً بیهدفاند یا سیستم مشکل دارد؟
سالهاست یک جمله بین خانوادهها تکرار میشود:
«بچهها دیگه مثل قدیما درسخون نیستن.»
اما واقعیت اینه که مشکل از بچهها نیست؛ مشکل از سیستمیه که با دنیای امروز هماهنگ نیست.
سیستم آموزشی ایران قدیمیتر از دنیای امروز است، مدرسه در ایران هنوز بر پایه مدل ۵۰ سال پیش کار میکند:
حفظیات، نمرهمحوری، اجبار، تنبیه، تکلیفهای بیمعنی، و رقابتهای بیفایده.
در حالی که دنیای امروز:
– مهارتمحور است.
– پروژهمحور است.
– خلاقیت و حل مسئله مهمتر از حفظیات است.
– دانشآموز باید «بسازد»، نه «حفظ کند».
یعنی مثلا دانش آموز تصمیم میگیرد به عنوان پروژه مساحت حیاط مدرسه را محاسبه کند، در نتیجه باید بخشی از ریاضیات را یاد بگیرد و چون همراه با کار عملی است بهتر یاد میگیرد و فراموش نمیکند.
یا میخواهد از ترکیب دو ماده، نوعی سوخت برای اجاق گاز تولید کند و این پروژه او را وارد دنیای شیرین شیمی میکند.
اما وقتی مدرسه با زندگی واقعی هیچ ارتباطی ندارد، طبیعی است که دانشآموز احساس کند که وقت تلف میکند.
فشار روانی و اضطراب دائمی:
دانشآموز ایرانی از ۷ سالگی تا ۱۸ سالگی در یک چرخه بیپایان استرس گرفتار است:
- امتحان
- نمره
- مقایسه
- سرزنش
- کنکور
این حجم از فشار، انگیزه را نابود میکند و موضوع وقتی که پای تنبیه و توهین و تمسخر هم به وسط بیاید سخت تر و غیرقابل تحمل تر میشود.
وقتی درس خواندن مساوی است با «اضطراب»، مغز بهطور طبیعی از آن فرار میکند.
۳) نبودن هدف واقعی در مدرسه:
دانشآموز ایرانی میپرسد:
«این چیزهایی که یاد میگیرم به چه درد زندگیام میخورد؟»
مثلا هندسه و مثلثات و انتگرال و سینوس و کسینوس به چه کارم می آید؟
من که واقعا به ریاضیات علاقه ندارم و قرار هم نیست مثل فیثاغورث و ارسطو ریاضیدان بشوم!!
او نمیداند که سینوس به چه دردش میخورد یا تفاوت اتم با مولکول چه اهمیتی دارد؟
و جواب تمام این سوالات معمولاً این است:
«برای امتحان لازم داری!!»
این یعنی هیچ ارتباطی بین مدرسه و زندگی واقعی وجود ندارد.
وقتی هدف مشخص نباشد، انگیزه هم وجود ندارد.
دانشگاه؛ هم ادامه همان مسیر بیهدف است
دانشگاه در ایران برای بسیاری از جوانان تبدیل شده است به:
روندی برای به تأخیر انداختن بیکاری (و برای پسرها، فرار از سربازی)
گرفتن مدرکی که ارزش جهانی ندارد و گذراندن واحدهایی که هیچ مهارتی به آنها اضافه نمی کند.
حتی آنهایی که رشته های کاربردی مثل برنامه نویسی میخوانند، معمولا زبان های روز دنیا را در دانشگاه نمیخوانند.
حقیقت این است که کتب دانشگاهی از علم روز خیلی عقب هستند.
و زمانی که نتیجه ۴ سال درس خواندن، بیکاری یا کار نامرتبط باشد، طبیعی است که نسل جدید بگوید:
«دانشگاه به چه درد میخورد؟»
آیا نسل جدید واقعا بیهدف است؟
خیر؛ نسل جدید بیهدف نیست؛ بلکه هدفهای متفاوتی دارد.
نسل جدید به دنبال مواردی از این قبیل است:
- آزادی
- درآمد
- مهارت
- خلاقیت
- استقلال
و تجربه واقعی زندگی است و مشکل اینجاست که مدرسه و دانشگاه هیچکدام اینها را فراهم نمیکنند.
البته این مشکل فقط در ایران نیست، اما شدتش در ایران چند برابر است.
در کشورهای پیشرفته معمولا:
- مدرسهها پروژهمحورند.
- دانشآموز حق انتخاب دارد.
- مهارتهای واقعی مثل برنامهنویسی، کارآفرینی، هنر، مدیریت مالی آموزش داده میشود.
- دانشگاهها مهارتمحورند
- دانشجو از سال اول وارد بازار کار میشود.
و در نتیجه، فرار از مدرسه کمتر است، انگیزه برای درس خواندن و مطالعه بیشتر است و درس خواندن «معنیدار» است.
به عقیده ی من مشکل اصلی سیستم آموزشی است، نه دانشآموز؛
دانشآموز ایرانی تنبل و بی هدف و بی انگیزه نیست. او فقط در سیستمی گیر کرده است که به استعدادش و نیازهای واقعی زندگیش بیتوجه است و مدام او را با نسلهای قبل مقایسه میکند، و او را برای دنیایی آماده میکند که دیگر وجود ندارد.
این نسل بیهدف نیست؛ فقط هدفهایش با سیستم فعلی سازگار نیست.
اگر مدرسه و دانشگاه:
– مهارتمحور شوند.
– آزادی انتخاب بدهند.
– به استعدادها توجه کنند.
– بهجای حفظیات، خلاقیت را تقویت کنند.
آنوقت دانشآموز ایرانی نهتنها فراری نمیشود، بلکه عاشق یادگیری خواهد شد.