شبی که ماه کامل شد
آن شب، ماه مثل یک سکهٔ نقرهای عظیم در آسمان آویزان بود؛ آنقدر نزدیک که انگار اگر دستت را دراز میکردی، میتوانستی سردی سطحش را لمس کنی.
باد آرامی از میان درختها عبور میکرد و برگها را مثل زمزمهای قدیمی به حرکت درمیآورد؛ زمزمهای که…