مقایسهی سه کارآگاه نوستالژی؛ ناوارو، پوآرو و شرلوک هولمز
وقتی اسم کارآگاه میاد، هرکسی یه تصویری تو ذهنش داره. یکی دنبال اون نابغهی خشک و منطقیه یعنی شرلوک، یکی دنبال اون مرد ریزبین و مودب بلژیکی پوآرو هست و یکی هم دنبال پلیسهای خشن و واقعی امروزی مثل ناوارو.
من اینجا نمیخوام تحلیل عجیبغریب کنم.
فقط میخوام بگم چرا هرکدوم یه جذابیت خاصی داشتن.
شرلوک هلمز: نابغهی خشک و تیزبین و منطقی
شرلوک همون آدمیه که وقتی وارد اتاق میشه، تو هنوز سلام نکردی، اون فهمیده دیشب چی خوردی، با کی حرف زدی، و چرا اعصابت خورده.
همهچیز براش منطقه.
احساس؟ تقریباً هیچی نیست، زیاد اهل شوخی نیست.
ولی جذابیتش همینه که انگار مغزش یه دوربینه که هیچچیزی ازش مخفی نمیمونه.
شرلوک برای زمانی مناسبه که دلت میخواد معما حل کنی و مغزت رو به چالش بکشی.
پوآرو — آقای مودبِ ریزبین
پوآرو برعکس شرلوک هست. اون کمتر دنبال «رد پا» و «جای انگشته.. بیشتر دنبال آدمهاست.
به حرفها نگاه میکنه، به لحن، به نگاه، به اینکه کی چرا یه جمله رو اینجوری گفت.
یه جورایی انگار کارش این هست که ذهن آدمها رو بخونه.
پوآرو دلش میخواد بشینه و نگاه کنه که آدمها چطور خودشون رو لو میدن.
یه حس گرمتر و انسانیتر داره.
یهجور لطافت خاص.
ناوارو — پلیسی واقعی، خشن، امروزی
ناوارو دیگه از اون دنیای کلاسیک بیرون اومده، نه کلاه پوآرو رو داره، نه پیپ شرلوک رو.
این یکی وسط خیابون، وسط جرم واقعی، وسط دعوا و تعقیب و گریز کار میکنه.
کمتر «نابغه»ست، بیشتر تجربهی میدانی داره.
ناوارو جذابه چون حس میکنی وسط یه پروندهی واقعی قرار گرفتی با همون هیجانها و ترسها…
جالبیش اینه که هر سهتا کارآگاه تقریباً تو یه دورهی زمانی مشابه ساخته شدن و تلویزیون ایران هم تقریباً تو یه بازهی مشترک پخششون کرد.
برای همین نسل ما حس میکنیم اینا «همنسل» هستن.
شرلوک هلمز — نسخهی جرمی برت
– سالهای تولید جهانی: ۱۹۸۴ تا ۱۹۹۴
– پخش در ایران: دههی ۷۰ و اوایل ۸۰، بیشتر شبکه ۴ و ۲
این همون نسخهایه که دوبلهی خیلی خاص داشت و همه باهاش خاطره داریم.
پوآرو — با بازی دیوید سوشی
– سالهای تولید جهانی: ۱۹۸۹ تا ۲۰۱۳
– پخش در ایران: اواخر دهه ۷۰ و اوجش دهه ۸۰، معمولاً شبکه ۳ و ۴
ناوارو — پلیس فرانسوی
– سالهای تولید جهانی: ۱۹۸۹ تا ۲۰۰۷
– پخش در ایران: اوایل و میانهی دهه ۸۰، بیشتر شبکه ۳
اگر بخوام نظر شخصی خودم را بگم من همیشه یه کشش خاص به ناوارو داشتم، رابطه و صمیمیتش با دخترش برام دلنشین بود و چیزی که واقعا خاصش میکرد، موزیک تیتراژ ابتدا و انتهای سریال بود که در نوع خودش بینظیر بود و احتمالا همه از موزیکش خوششون میومد.