پول چگونه به وجود آمد؟
فکر یافتن چیزی بعنوان پول یکی از جالب ترین پیشرفت های بشر بوده است. ولی بیشتر مردم نمی دانند که این فکر از کجا پیدا شد و چگونه پول این همه ارزش پیدا کرد.
هزاران سال پیش، از آن اثری نبود.
به جای آن، مردم از روش پایاپای استفاده می کردند.
پایاپای یعنی مبادله ی کالا با کالا.
به عبارت دیگر: وقتی کسی کالایی را لازم داشت که خود از تهیه ی آن عاجز بود، باید به سراغ کسی می رفت که آن کالا را در اختیار خود داشت. آنگاه آن را می ستاند و به جای پول، کالای دیگری را به او می داد.
حال اگر فروشنده این کالا را نمی خواست، مرد خریدار سرگردان باقی می ماند. چون کالای مورد نیاز خود را نمی توانست به آسانی تهیه کند.
پس از گذشت زمانی، برخی از کالاها جنبه ی پولی پیدا کردند. یعنی چون همیشه مورد نیاز مردم بودند از این رو، همیشه می شد آنها را بعنوان بهای اجناس خریداری شده، مبادله کرد. مانند گاو، تنباکو، حبوبات، پوست، نمک.
سرانجام روزی فرا رسید که این کالاهای گوناگون که مانند پول رد و بدل می شدند، همه از جریان افتادند و جانشین آنها قطعه هایی از فلز، به ویژه طلا و نقره، گردید.
مدتی بعد، سکه های فلزی با وزن و عیارهای مخصوصی، ساخته شد.
هر تعداد از این سکه ها نماینده ی یکی از کالاهای پولی پیشین گردید.
برای مثال، تعداد معینی از سکه ها معادل یک رأس گاو یا 50 کیلو تنباکو به شمار می آمد.
اما امروزه، ما نیز از سکه ها و اسکناس هایی استفاده می کنیم که دولت آنها را فراهم می آورد. همه ی مردم این پولها را قبول دارند.
حال ببینیم ارزش پول بخاطر چیست و چه سودی برای ما دارد؟
پول برای ما چهار فایده دارد:
- پول، بازرگانی و مبادله را آسان و ممکن ساخته است.
فرض کنید، می خواهید دوچرخه ای بخرید. برای بدست آوردن آن کار می کنید.
مثلا کار شما چمن زنی است. ولی آن کس که شما برایش کار می کنید دوچرخه ای ندارد تا به شما بدهد.
از اینرو فقط مقداری پول به شما پرداخت می کند تا خود شما به مغازه ی دوچرخه فروشی بروید و کالای دلخواه خود را فراهم آورید.
پس در اینجا پول خیلی به درد شما می خورد. چون توانسته اید کار کنید و چیزی را که لازم دارید به کمک آن، آسان فراهم آورید.
- پول مانند یک«متر چوبی» ارزشها را اندازه گیری می کند. یعنی، با آن می توان ارزش چیزهای گوناگون را نسبت بهم سنجید.
فرض کنیم برای چمن زدن در هر ساعت 10 تومان به شما پرداخت می شود.
قیمت یک دوچرخه نیز حدود 1500 تومان است. در این صورت شما می توانید ارزش دوچرخه را نسبت به کار خودتان بسنجید.
یعنی باید 150 ساعت کار کنید تا توان خرید دوچرخه را داشته باشید.
- پول مانند یک «انبار» به درد شما می خورد.
شما نمی توانید محصول گوجه فرنگی خود را مدتها نگاه دارید، زیرا آن فاسد می شود و از بین می رود. ولی اگر آن را بفروشید، پول آنرا می توانید ذخیره کنید تا یک روز در آینده، به کار شما آید.
- پول همچون «معیاری برای پرداخت های آینده» نیز به کار می رود.
برای مثال، چون دوچرخه ای می خرید سیصد تومان از بهای آن را نقد پرداخت می کنید. در همان موقع قول می دهید که بقیه ی آنرا چند روز یا چند ماه دیگر بپردازید. چیزی که بعدا خواهید پرداخت تخم مرغ یا گوجه فرنگی نیست. بلکه مبلغ پولی است که شما با فروشنده ی دوچرخه هر دو بر سر آن توافق کرده اید.
پس بدین لحاظ نیز پول مورد استفاده قرار می گیرد.
منبع: کتاب به من بگو چرا – جلد 2