داستان کشف DNA
آیا تا به حال داستان کشف DNA را شنیده اید و میدانید که تلاش های جالبی در پس آن نهفته است؟ امروز در ذهن آموز آن را برایتان بازگو میکنیم.
اواخر قرن نوزدهم، دانشمندان میدانستند که چیزی درون سلولها وجود دارد که صفات را منتقل میکند.
اما هیچکس نمیدانست آن چیز چیست.
در سال 1869، یک شیمیدان سوئیسی به نام فریدریش میشر هنگام بررسی چرک زخم سربازها، مادهای سفید و چسبناک پیدا کرد.
او نامش را گذاشت: «نوکلئین».
اما کسی اهمیت نداد. چون هیچکس نمیدانست این ماده قرار است جهان را تغییر دهد.
رقابت برای یافتن راز وراثت
دههها گذشت.
همه فکر میکردند پروتئینها حامل اطلاعات ژنتیکیاند، چون پیچیدهتر بودند.
DNA را مادهای ساده و بیاهمیت میدانستند.
تا اینکه در سال 1944، سه دانشمند به نام های: اوری، مکلئود و مککارتی—نشان دادند که DNA همان مادهٔ وراثت است.
اما جامعهٔ علمی هنوز شک داشت.
عکس مرموز شماره ۵۱
سال 1952، در آزمایشگاه کینگز کالج لندن، زنی به نام روزالیند فرانکلین با دستگاه اشعه ایکس، تصویری گرفت که بعدها مشهور شد به:
Photo 51
این تصویر، ساختار مارپیچی DNA را نشان میداد.
اما فرانکلین محتاط بود و نمیخواست زود نتیجهگیری کند.
در همین زمان، دو دانشمند جاهطلب در کمبریج به نام های جیمز واتسون و فرانسیس کریک به دنبال مدل سهبعدی DNA بودند.
آنها به تصویر فرانکلین دسترسی پیدا کردند… بدون اینکه خودش بداند.
این تصویر همهچیز را تغییر داد.
لحظهٔ کشف
واتسون و کریک با دیدن الگوی X شکل تصویر، فهمیدند که DNA باید دو رشته باشد که به شکل مارپیچ دوتایی دور هم پیچیدهاند.
در سال 1953، آنها مقالهای کوتاه منتشر کردند که با جملهای معروف شروع میشد:
«ما ساختاری را پیشنهاد میکنیم که اهمیت زیستی فوقالعادهای دارد.»
و واقعاً هم داشت.
جایزه نوبل و یک غیبت بزرگ
سال 1962، واتسون، کریک و ویلکینز جایزهٔ نوبل گرفتند.
اما روزالیند فرانکلین نه، چون چهار سال قبل بر اثر سرطان درگذشته بود.
امروز بسیاری معتقدند که او باید در این جایزه شریک میبود.
نتیجهٔ این کشف چه بود؟
کشف ساختار DNA باعث شد که ژنتیک مدرن شکل بگیرد. امکان تشخیص بیماریهای ارثی فراهم شود. مهندسی ژنتیک و بیوتکنولوژی متولد شود. پروژهٔ ژنوم انسان آغاز شود. پزشکی شخصی (Personalized Medicine) ممکن شود.
بنابراین DNA تبدیل شد به زبان زندگی.