رشد علمی و اقتصادی چین چگونه رقم خورد؟
روزگاری چین آنقدر ضعیف بود که کشور کوچکی مثل ژاپن به آن زور میگفت و مردمش را در خود خاک چین میکشت و مدتی هم انگلستان، چین را تحت سلطه خود داشت و حکومت مجبور بود به شهروندان خارجی ارزش بیشتری بدهد تا شهروندان چینی! پلیس نیز از خارجی ها حمایت میکرد.
اما چه شد که چین اینقدر تغییر کرد و قدرتمند شد؟
ما در این مطلب نمیخواهیم به جنبه های سیاسی این سوال بپردازیم بلکه قصد داریم رشد اقتصادی و پیشرفت علمی چین را بررسی کنیم.
شاید بعضی ها فکر کنند که فردی پیدا شد و شبیه لنین و استالین و چگوارا شعارهای خاص و عوام پسند داد، بعد هم مردم بسیج شدند و کشور را ساختند. اما نه اینطور نبود.
معمولا این نوع افراد کشور را نه تنها پیشرفته نمیکنند بلکه آن را شبیه کوبا که شش ماه شش ماه برق ندارد، دچار بحران و جنگ و قحطی میکنند. تاریخ نیز گواه این موضوع است.
چینی ها تصمیمات مختلفی گرفتند و البته سخت هم کار کردند اما آنها به کار سخت عادت داشتند و نکته مهمی که برخی از آن غافل ماندند، چیزی بود که من نامش را منفعت دوستی با بزرگان مینامم.
باز شدن درهای کشور به روی جهان و کنار گذاشتن دشمنی ها، باعث شد سرمایه داران بزرگ غربی، چین را برای سرمایه گذاری بررسی و در نهایت انتخاب کنند.
چین بهشت تولید و عرضه
در چین نیروی کار به شدت زیاد و ارزان بود. هنوز هم هست. کارگران چینی چندبرابر کارگران اروپایی و امریکایی کار میکنند و حتی به اندازه نصف آنها حقوق نمیگیرند.
آنها به خانه های کمتر از 10 متر عادت دارند، چیزی که برای اکثر مردم جهان شبیه کابوس است.
چرا به این وضعیت سخت عادت دارند؟
چون در گذشته شرایط سخت تری داشته اند، قحطی ها و جنگ های زیادی را پشت سر گذاشته اند و همین که گرسنه نمانند و جای خواب داشته باشند برایشان کافی است.
نیروی کار ارزان و زیاد، باعث شد کشورهای غربی خصوصا برندهای بزرگ امریکا مثل اپل و دل در چین کارخانه احداث کنند و تولیدات خود را تقریبا به چین انتقال بدهند.
چرا امریکا در چین خط تولید زد؟
ارزش پول امریکا به طور ذاتی بالاست. هزینه کارگر و حقوق ها هم در امریکا بسیار بالاتر از چین است. در نتیجه با اینکه تولید کننده امریکایی بهترین ابزارها، ماشین ها، کامپیوترها، موبایل ها و غیره را تولید میکند اما قیمت تمام شده محصولاتش بالاست. به همین خاطر بسیاری از مردم جهان نمیتوانستند محصولات امریکایی را خریداری کنند.
در این میان کشورهایی مثل کره جنوبی و آلمان محصولاتی با قیمت پایین تر اما کیفیت بالا تولید میکردند و به خاطر اینکه قیمت کالاهایشان از امریکا پایین تر بود، با استقبال خوبی از سوی مردم روبرو میشدند.
امریکا هزاران کارخانه در چین احداث کرد. اینگونه محصولات خود را میتوانست ارزان تر تولید و عرضه کند. بعدا کشورهای دیگر مثل کره جنوبی و ژاپن هم همین کار را کردند و اکثر محصولات خود را در چین تولید کردند.
دولت چین نیز استقبال کرد، چون این کار دو فایده برای چین داشت:
- میلیون ها چینی مستقیما سر کار میرفتند و چرخ اقتصاد میچرخید.
- چینی ها از نزدیک با تکنولوژی روز دنیا که در دست امریکا بود آشنا میشدند.
شروع رشد علمی و اقتصادی چین:
اقتصاد چین بسیار بهتر شد. کشورهای غربی و برندهای بزرگ، محصولات خود را در چین تولید میکردند و سود زیادی نصیب چین میشد.
از طرفی چین از نزدیک میدید که این محصولات چطور ساخته میشوند و تکنولوژی روز دنیا چگونه است. در نتیجه خیلی زود توانست برندهای قدرتمند خودش را روانه بازار کند. برندهایی مثل هواوی و شیائومی توانستند به خوبی در بازار کالاهای دیجیتال با محصولات جهانی رقابت کنند.
چین توانست لوازم خانگی، اتومبیل های برقی و بسیاری از کالاهای ضروری جهان را با کیفیت خوب و قیمت مناسب بسازد و هیچ کشوری نتوانست با آن رقابت کند چون قیمت تمام شده محصولات در چین بسیار کمتر از سایر کشورهای جهان است.
یک تجربه و خاطره از اختراع سیم چین هوشمند
چندین سال پیش برای تجاری کردن یکی از اختراعات خودمان به سراغ مدیرعامل کارخانه ایران پتک که از بزرگ ترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان ابزار در خاورمیانه است رفتیم.
او از اختراع ما استقبال کرد اما گفت ما برای تولید آن باید تغییراتی در دستگاه های قالب بندی و غیره ایجاد کنیم تا این محصول را تولید کنیم. این کار برای ما هزینه هایی خواهد داشت، سپس طولی نخواهد کشید که چین محصولمان را دیده و با یک پنجم قیمت، آن را تولید خواهد کرد. به همین خاطر برای ما سرمایه گذاری روی ایده های جدید واقعا ریسک دارد.
رقابت امریکا و چین
بله دوستان، اینگونه بود که چین نه با شعار مرگ بر امریکا و بستن درهای کشور به روی غرب، بلکه از طریق دوستی با آنها، هم برای میلیون ها چینی ایجاد شغل کرد و هم بازار جهانی را گرفت. حالا ژاپن و کره و آلمان که هیچ، حتی خود امریکا هم نمیتواند چین را کنار بزند به این خاطر که موضوع فقط ساختن کالای بهتر نیست، بلکه ساخت کالای ارزان است که مشکل است.
در واقع رقابت اصلی بر سر قیمت است. برای اکثر مردم مهم نیست که لپ تاپ یا موبایل چندسال کار میکند، بلکه میخواهند امکانات خوبی را با کمترین قیمت ممکن در اختیار داشته باشند. پس به سراغ محصولات چینی میروند.
اگر دنیا خواهان زعفران و پسته و خاویار ایران است، دلیلش این نیست که خودشان نمیتوانند آن را پرورش بدهند. در کشورهای دیگر آب و هواهای بسیار بهتر از ایران وجود دارد و فناوری های بسیار پیشرفته هم دارند که بتوانند محصولاتی بهتر از ایران پرورش بدهند، اما بی ارزش بودن ریال ایران در برابر پول های دیگر جهان است که باعث شده اگر ما یک بسته زعفران را گران هم بفروشیم باز هم وقتی به دلار و یورو تبدیل شود، قیمتش ناچیز میشود و کشورهای دیگر نمیتوانند با ما سر قیمت رقابت کنند.
مهار چین:
امریکا برای مهار چین امیدهایی دارد. مثلا امید دارد استفاده از ربات در کارخانه ها باعث شود حقوق کارگران حذف شود و قیمت نهایی محصولات امریکایی کاهش پیدا کند. اما مشکل اینجاست که چینی ها هم همین کار را دارند میکنند.
یا اینکه در کشورهای دیگری مثل ویتنام که نیروی کار ارزان دارند خط تولید محصولات خودش را راه اندازی کند. اگر دقت کرده باشید گوشی های موبایل در بازار ایران معمولا مونتاژ چین دارند و هند و ویتنام.
هند و ویتنام، گزینه های دیگر امریکا و شرکایش مثل کره جنوبی برای عرضه محصولاتش با قیمت مناسب هستند.
یکی از اهداف امریکا این است که تعداد کشورهای رقیب برای تولید محصولات ارزان را زیاد کند تا فروش محصولات چینی کاهش پیدا کند.
پایان