توضیح و تفسیر ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه
برای درک بهتر ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه یک الاکلنگ را تصور کنید که یک طرف آن خودآگاه و طرف دیگر آن ناخودآگاه است و هیچگاه دو طرف بالا یا پایین نیستند.
در حالت هوشیاری ضمیر آگاه یا خودآگاه فعال و در بالاست و در حین خواب غیرفعال میشود.
ارتباط انسان با محیط بیرون از طریق خودآگاه انجام می شود.
بنابراین در حین خواب که خودآگاه غیر فعال است ارتباط با بیرون قطع میشود.
اگر اینطور نبود هرکسی می توانست در خواب با شما صحبت کند.
در هیپنوتیزم ضمیر آگاه فرد کاملا غیرفعال نمیشود بلکه تحت کنترل در می آید.
یعنی الاکلنگ در حالت تعادل قرار میگیرد.
در واقع نوعی تمرکز حاصل می شود که می تواند همراه با استرس و ترس باشد که به آن خلسه منفی میگویند و میتواند همراه با آرامش و ریلکس شدن باشد که به آن خلسه مثبت گفته میشود.
هیپنوتیزورهای قدیمی و نمایشی بیشتر از نوع اول استفاده میکردند و دکترها و هیپنوتیزورهای امروزی بیشتر از نوع دوم استفاده میکنند.

نقش تمرکز در ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه
فرض کنید یک تخته چوبی به عرض 30 سانتی متر و طول دو متر را روی زمین قرار بدهند.
سپس به شما بگویند که آیا میتوانید از روی آن رد بشوید بدون اینکه تعادل شما بهم بخورد؟
شما فورا پاسخ خواهید داد که بله، به راحتی این کار را انجام میدهم.
اما اگر همین تخته چوب را در ارتفاع زیادی قرار بدهند و از شما بخواهند روی آن راه بروید احتمال اینکه قبول کنید خیلی کم است.
چرا این اتفاق می افتد؟
عبور از تخته چوبی که 30 سانتی متر عرض آن است کار ساده ای است پس چرا مردم می ترسند که بیافتند؟
جالبتر اینکه احتمال افتادن زمانی که این تخته چوبی روی هوا قرار دارد بیشتر میشود!
دلیل آن مربوط به تمرکز است.
وقتی تخته روی زمین است همه تمرکز شما صرف راه رفتن روی آن میشود و نگران مساله دیگری نیستید.
اما وقتی در ارتفاع زیاد قرار داشته باشد تمرکز شما کمتر شده و به سقوط فکر خواهید کرد.
نقش تلقین
اولین باری که ضمیر ناخودآگاه انسانها برنامه ریزی میشود؛ آموزشها و مشاهدات دوران کودکی است.
در سنین پایین که هنوز قوه استدلال و تفکر استقرایی در آنها شکل نگرفته است مطالب از طریق تلقین وارد ذهن کودکان می شوند.
میلیون ها نفر از بچه های جهان به بابانوئل اعتقاد دارند.
داستان بابانوئل از این قرار است:
در قطب شمال پیرمردی مهربان زندگی میکند.
او تمام مدت سال مشغول ساختن اسباب بازی های مختلف است.
او همه بچه های جهان را می شناسد و میداند کدام یک خوب و کدام یک بد هستند.
کسی نمی تواند او را گول بزند.
شب عید همه اسباب بازی ها را سوار سورتمه برفی خود میکند و در آسمان به پرواز در می آید.
سپس از طریق دودکش بخاریها وارد خانهها شده و برای بچههایی که بچه خوبی بوده اند هدیهای در کنار تخت خوابشان قرار میدهد.
او همه این کارها را در یک شب و ظرف مدت چند ساعت انجام میدهد.
با خواندن این داستان متوجه می شویم که چقدر بی منطق و بی اساس است ولی کودکان آن را قبول میکنند.
زیرا این داستان برای کودکان حالت تلقینی داشته و از زمانی که قوه استدلال آنها رشد نکرده در گوش آنها خوانده شده است.
این به این معنا نیست که در سنین بالاتر تلقینات روی انسان اثر گذار نباشند بلکه باید از نوع دیگری از تلقینات استفاده کرد.
تجسم و تصویر سازی ذهنی راه ساده و موثر دیگری برای تلقین به خود است که در همه منابع مربوط به روانشناسی و ضمیرناخودآگاه تاکید شده است.
تلقین تاثیر زیادی روی ناخودگاه و سپس رفتار انسان دارد.
قانون اثر متضاد میگوید:
اگر فردی خیال کند که قادر به انجام کاری نیست و در این شرایط اقدام به انجام آن کار کند، هر چقدر بیشتر تلاش کند کمتر موفق میشود.

هیپنوتیزم و ضمیر ناخودآگاه
روش دیگر دسترسی به ناخودآگاه و استفاده از تلقین هیپنوتیزم است.
اگر هیپنوتیزور بتواند سوژه را به حالتهای عمیق ببرد میتواند عادت مختلف شخص را برطرف کند یا عادات جدیدی ایجاد کند.
مثال خوبی که برای درک هیپنوتیزم می توان زد حالتی است که اکثر افراد تجربه کرده اند.
تصور کنید در یک محیط شلوغ قرار دارید و خیلی خسته و خواب آلود هستید.
این محیط شلوغ میتواند یک مهمانی باشد یا اینکه صدای تلویزیون بلند باشد یا بچهها در حال شلوغی باشند.
شما چشمانتان را روی هم میگذارید و کم کم پلک هایتان سنگین میشود.
کم کم وارد مراحل اولیه خواب میشوید. در این مراحل نه کاملا خواب هستید نه کاملا بیدار.
صدای تلویزیون را میشنوید یا صدای خنده کسی را میشنوید اما به همه این صداها بی تفاوت هستید.
در واقع در این حالت شما در نوعی هیپنوتیزم قرار دارید و اختیار و اراده شما کم شده است اما نسبت به صداها و اتفاقاتی که می افتد آگاه هستید.
برای نوشتن این مطلب از کتاب “هیپنوتیزم علمی نوین” تالیف: ریچارد شروت، ترجمه: دکترجمالیان؛ کمک گرفته شده است.