اختلال دوقطبی؛ چیزهایی که کمتر دربارهاش گفته میشود
اختلال دوقطبی فقط «بالا و پایین شدن خلق» نیست، در نگاه عمومی، دوقطبی یعنی افسردگی + مانیا.
اما چیزی که کمتر گفته میشود این است که این بیماری یک اختلال در «ریتم درونی مغز» است، نه فقط خُلق و خو
یعنی چه؟
یعنی مغزِ فرد دوقطبی در تنظیم «ریتمهای زیستی» مشکل دارد، از جمله:
- چرخه خواب
- چرخه انرژی
- چرخه تمرکز
- چرخه انگیزه
- حتی چرخههای هورمونی
به همین دلیل است که بیخوابیِ کوچک میتواند یک دوره مانیا را روشن کند.
این فقط «کمخوابی» نیست؛ بلکه مغز ریتمش را گم میکند.
دوقطبی یک «اختلال خلاقیت» هم هست.
تحقیقات نشان دادهاند که افراد دوقطبی در دورههای هیپومانیا:
- سرعت پردازش بالاتر
- ارتباطدهی سریعتر بین ایدهها
- تفکر واگرا
- تخیل قویتر
- توانایی حل مسئله غیرخطی دارند.
این یعنی مغزِ انسانِ مبتلا به این اختلال در حالتهای خاص، خلاقتر از میانگین جامعه کار میکند.
نه بهعنوان «مزیت»، بلکه بهعنوان یک ویژگی واقعی.
خیلی از هنرمندان، نویسندگان و مخترعان بزرگ این الگو را داشتهاند.
دوقطبی فقط ژنتیک نیست؛ «اپیژنتیک» نقش اصلی را دارد. ژنها روشن و خاموش میشوند.
یعنی ممکن است ژن آن در بدن فرد باشد، اما تا زمانی که یک محرک اپیژنتیک فعالش نکند، بیماری شروع نشود.
حالا این محرکها چه چیزهایی هستند:
- استرس شدید
- تجربههای آسیبزا
- تغییرات هورمونی
- بیخوابی
- مصرف مواد
- حتی مهاجرت یا تغییرات بزرگ زندگی
پس جمله ی «دوقطبی ارثی است» درست است، اما «حتماً بروز میکند» درست نیست!
واقعیت علمی این است که این بیماری یک طیف گسترده است، نه چند دسته ثابت..
دو نفر با اختلال دوقطبی ممکن است کاملاً متفاوت باشند:
- یکی بیشتر افسردگی دارد
- یکی بیشتر هیپومانیا( دوره شیدایی یا پرانرژی)
- یکی دورههای کوتاه
- یکی دورههای طولانی
- یکی علائم خفیف
- یکی علائم شدید
این تنوع باعث میشود خیلیها سالها بیماری شان اشتباه تشخیص داده شود.
دوقطبی با «حافظه» و «هویت» هم درگیر میشود!
دورههای افسردگی میتوانند حافظه کوتاهمدت را مختل کنند.
دورههای مانیا میتوانند باعث «حافظههای ناقص» شوند.
نوسانهای خلقی میتوانند حس هویت را موقتاً تغییر دهند ،این یعنی فرد ممکن است احساس کند «منِ واقعیام گم شده است»
و این تجربه بسیار واقعی و علمی است، نه ضعف شخصیتی.
دوقطبی با «حساسیت به نور» و «ریتم شبانهروزی» ارتباط دارد
تحقیقات جدید نشان دادهاند که:
افراد دوقطبی نسبت به نور (بهخصوص نور صبح) حساسترند؛
نور میتواند دورهها را تحریک یا آرام کند.
و تغییر ساعت خواب میتواند دورهها را فعال کند.
به همین دلیل درمانی به نام تنظیم ریتم اجتماعی وجود دارد که کمتر دربارهاش نوشته شده است.
دوقطبی با «سیستم ایمنی» هم ارتباط دارد، این یکی از جدیدترین یافتههاست:
- التهاب مزمن خفیف در بدن
- تغییرات در سیتوکینها
- ارتباط بین سیستم ایمنی و نوسان خلق
این یعنی این بیماری فقط یک بیماری «مغزی» نیست؛ یک بیماری بدن–مغز است.
افراد مشهوری که اختلال دوقطبی داشتند چگونه آن را مدیریت کردند؟
کری فیشر:
در مصاحبههایش گفته بود: «من با بیماری نمیجنگم؛ با آن مذاکره میکنم.»
او علاوه بر دارو درمانی به نوشتن و طنز روی آورده بود.
کاترین زتا جونز:
او سالها تشخیص اشتباه داشت و فقط بعد از یک بحران شدید تشخیص درست گرفت.
این نشان میدهد تشخیص دوقطبی همیشه ساده نیست.
دمی لواتو:
درمانش فقط دارو نبود؛
او از «درمان مبتنی بر تروما» استفاده کرد، چون گذشتهاش محرک اصلی بیماری بود.
دوقطبی یک «اختلال یادگیری مغز» هم هست:
مغز فرد دوقطبی باید یاد بگیرد:
- محرکهای خودش را بشناسد.
- ریتم خوابش را تنظیم کند.
- نشانههای اولیه دورهها را تشخیص دهد.
- از دورههای خوب برای ساختن عادت استفاده کند.
این مهارتها یادگرفتنی هستند، نه ذاتی….
پس اختلال دوقطبی فقط یک بیماری خلقی نیست؛
یک اختلال پیچیده در ریتم، حافظه، هویت، سیستم ایمنی، خلاقیت و تنظیم زیستی است.
افراد مبتلا به آن میتوانند زندگی فوقالعاده موفق، خلاق و پایداری داشته باشند؛ به شرطی که مغزشان را بشناسند، نه اینکه با آن بجنگند.