نقد سریال جداسازی (Severance) ایده‌ای جالب براساس کمونیسم و مارکسیسم

این نقد بدون اسپویل است، پس با خیال راحت بخوانید. سریال جداسازی با بازی آدام اسکات، یکی از مفهومی‌ترین، رازآلودترین و جذاب‌ترین سریال‌های چند سال اخیر است.

بالاخره بعد از مدت‌ها که از سریال‌هایی مثل لاست، فرینج و وست‌ورلد گذشته، شاهد یک اثر ارزشمند هستیم که واقعاً ذهن مخاطب را درگیر می‌کند.

متأسفانه تقریباً هر نقدی که از این سریال خواندم، آن را صرفاً به «برده‌داری مدرن» مرتبط دانسته و هیچ اشاره‌ای به کمونیسم و مارکسیسم نکرده بود! در حالی که ۹۰ درصد سریال دقیقاً دربارهٔ کمونیسم و مارکسیسم است و ارتباطش با برده‌داری مدرن بسیار کم‌رنگ‌تر است.

سریال در طول داستان این موضوع را فریاد می‌زند. از پرتره‌های بزرگ بنیان گذار و پرستیدن او گرفته تا وانمود کردن اینکه کوچک‌ترین کارها، بسیار مهم و بااهمیت هستند. و همینطور فضای بسته و خفان و ممنوع بودن هرگونه سوال و کنجکاوی و مخالفت.

داستان سریال جداسازی

مارک (با بازی آدام اسکات) به دلیل یک غم بزرگ که نمی‌تواند آن را فراموش کند، وارد شرکت عظیم صنعتی لومن می‌شود. این شرکت با قرار دادن یک تراشه در مغز کارمندان، ذهن آن‌ها را دستکاری می‌کند و نتیجهٔ این تغییر به شرح زیر است:

وقتی کارمندان داخل شرکت هستند، هیچ خاطره و درکی از دنیای بیرون و «نسخهٔ بیرونی» خودشان ندارند؛ یعنی نمی‌دانند کیستند و چرا آنجا هستند. و وقتی ۸ ساعت کاری تمام می‌شود و بیرون می‌روند، هیچ خاطره‌ای از اتفاقات داخل شرکت ندارند و فقط می‌دانند که آنجا کارمند هستند، حتی نمی‌دانند دقیقاً چه کاری انجام می‌دهند.

در واقع مغز آن‌ها به دو واحد کاملاً جدا تبدیل شده و از هر فرد، دو انسان مجزا ساخته است؛ چیزی که در تیتراژ بسیار زیبای سریال هم به خوبی نشان داده می‌شود.

شرکت لومن

بنیان‌گذار شرکت، شخصیتی به نام کی یر ایگان است. او برای کارکنان و مدیران، یک قدیس تمام‌عیار محسوب می‌شود. حتی مجسمهٔ او را در شرکت قرار داده‌اند.

کی یر دقیقاً مثل یک رهبر ایدئولوژیک مقدس (شبیه لنین یا استالین در پروپاگاندا) پرستیده می‌شود.

تمام حرف‌های او درست و بی‌نقص بوده و هرگز اشتباهی نکرده است!

او مثل لنین، دیگر زنده نیست، اما آموزه‌هایش همچنان زنده، مقدس و بدون تاریخ انقضا هستند و باید دقیقاً به آن‌ها عمل کرد. برای پیروانش کتاب راهنما هم نوشته شده که باید طبق آن رفتار کنند.

به قول یکی از مدیران: «کی یر برای هر موقعیتی یک جمله داشته است.»

بنیان‌گذار، یک سیستم و تشکیلات کامل ساخته و مریدانی وفادار دارد. هیچ‌کس حتی به فکرش خطور نمیکند ذره‌ای به او شک کند.

اینجا دقیقاً متوجه ارجاعات عمیق سریال به کمونیسم و مارکسیسم می‌شویم.

محیط شرکت لومن کاملاً بسته و ایزوله است؛ دقیقاً شبیه شوروی سابق و کره شمالی.

ماجرای هلی، دختر تازه وارد به لومن

در قسمت اول سریال، دختری به نام هلی را میبینیم که به هوش می آید و از او میپرسند نام تو چیست؟ نام مادرت چیست و سوالاتی بدیهی از این قبیل.

اما او چیزی یادش نمی‌آید.

برای بیننده سوال میشود که این سوالات برای چه پرسیده میشوند؟

و خیلی زود متوجه میشود که ذهن دختر دستکاری شده و او قرار است استخدام شود، پس نباید از محیط بیرون چیزی یادش بیاید.

هلی سرکش است و نمیخواهد این را بپذیرد و حتی شغلی هم که به او داده‌اند دوست ندارد. بنابراین سعی میکند هرطور شده فرار کند.

فرار کردن به نظر ممکن نمی‌آید و استعفا دادن هم همینطور. رئیس اداره میگوید: نسخه بیرونی‌ات موافق نیست که استعفا بدهی و او تصمیم گیرنده است!

از اینجا به بعد سریال جالب‌تر میشود.

نکات جالب سریال جداسازی

  • شرکت لومن پر از راهروهای طولانی و باریک است که شبیه هزارتو به نظر می‌رسند و به ذهن انسان اشاره دارد.
  • کارمندهای داخل شرکت باور دارند کار بسیار مهمی انجام می‌دهند (نسخهٔ بیرونی‌شان هم همین باور را دارد)، در حالی که کارشان عملاً بی‌معنی است. مثلاً بخش «پالایش داده‌های کلان» فقط شامل نگاه کردن به اعداد روی صفحه و حذف اعدادی است که اندازهٔ بزرگ‌تری دارند!
  • در بخش دیگری، فردی فقط تابلوهایی درباره کی یر را چاپ کرده، قاب می‌گیرد و روی دیوارها نصب می‌کند.

سریال به زیبایی اندیشه‌های کمونیستی را نقد می‌کند. نسخه درون شرکتی مارک، کم کم میخواهد سر از کار شرکت در بیاورد، در جایی می‌گوید: «مگر اندیشه‌های کی یر روشن‌گرانه‌ترین اندیشه‌ها نیستند؟»

دیگری تأیید می‌کند.

سپس مارک پاسخ می‌دهد: «پس چرا شامل خود ما نمی‌شود؟!»

دقیقاً مثل کره شمالی و شوروی سابق؛ این به اصطلاح «بهترین ایدئولوژی» اجازهٔ فکر آزاد، نقد و حتی شک کردن را به افراد نمی‌دهد. اندیشه‌های «بکر» کی یر در نهایت به خفقان و از دست رفتن آزادی و حقوق اولیه انسانی منجر شده است.

نقاط قوت سریال

امتیاز imdb سریال جداسازی تا این لحظه ۸.۶ است که واقعا امتیاز خوبی است و لایق این امتیاز هم هست.

  • ایدهٔ اصلی بسیار بکر و هوشمندانه است و به‌خوبی ذهن مخاطب را درگیر می‌کند.
  • ترکیب برده‌داری مدرن با یک سیستم تمامیت‌خواه کمونیستی، بسیار هوشمندانه انجام شده.
  • موسیقی متن، تیتراژ و اتمسفر بصری سریال فوق‌العاده است.
  • کارگردانی و بازیگری‌ها (به‌خصوص با توجه به شخصیت‌های دوگانه) بسیار خوب هستند.

نقاط ضعف سریال

سریال بسیار خوب است، اما اگر چند ضعف کوچک نداشت، عالی می‌شد:

ریتم داستان بسیار کند است. دیالوگ‌ها کم، سکوت‌ها طولانی و پیشرفت داستان آهسته است.

اما خب، چون بیننده از همان اپیزود اول متوجه میشود که با یک اثر خاص روبروست، این حدس را میزند که اگر صبر کند چیز خوبی در انتظارش خواهد بود، و درست هم است.

در ابتدا ممکن است بازی‌ها کمی خشک و مصنوعی به نظر برسند، اما با پیش رفتن داستان متوجه می‌شویم که این خشکی و رسمی بودن، عمدی است، چون نسخهٔ درون‌شرکتی افراد، انسان کامل نیستند و فاقد بسیاری از احساسات و خاطرات‌اند.

سریال جداسازی را ببینیم یا نه؟

اگر از سریال‌هایی با موضوعات جدید و جالب و رازآلود خوشتان می‌آید، از این سریال هم به احتمال زیاد خوشتان خواهد آمد. مخصوصا اگر از سریال‌های کم محتوا و تکراری این روزها، خسته شده‌اید و میخواهید وارد دنیای متفاوتی شوید، تماشای این سریال را به شما توصیه میکنم.

مطالب مشابه از ذهن آموز: