متفاوت اندیشی ؛ تفکر مبتنی بر تفاوت
مطلب زیر در مورد تفکر مبتنی بر تفاوت ، داستان ساخت ماوس و ساخت اولین کامپیوتر قابل فهم برای عموم مردم را روایت میکند.
در سالهای دهه 1970 گروهی از نخبه ترین مهندسان رایانه دره سیلیکون در ( پارک ) مشغول به کار بودند.
وظیفه آنها اجرایی کردن چشم انداز شرکت در زمینه تجهیزات پیشرفته اداری بود.
تمام فعالان دره سیلیکون در آن زمان می دانستند که زیراکس، پیشتازترین شرکت در زمینه ترسیم چشم انداز برای آینده بود.
تفکر مبتنی بر تفاوت : اختراع ماوس
مهندسان این کشور بر روی ابزارهای مختلفی کار می کردند و یکی از آنها نیز ابزار نشانگری بود که برای کار با رایانه طراحی شده بود.
یعنی همان ابزاری که امروزه آن را با نام ماوس می شناسیم.
ایده ساخت چنین دستگاهی به هیچ وجه جدید نبود و حتی حاصل تلاش تیم پارک هم به شمار نمی رفت.
در واقع، نخستین نمونه از ماوس در دهه 1960 توسط داگلاس انگلبارت اختراع شده بود.
روزی در سال 1979 گروهی از بازدیدکنندگان برای مشاهده پروژه های بخش پژوهش و نوآوری شرکت زیراکس به آنجا رفتند.
پژوهشگری به نام لری تسلر به این بازدیدکنندگان نشان می داد که چگونه می توان رایانه ای را که آیکون هایی بر روی صفحه نمایش خود دارد با استفاده از این دستگاه نشانگر کنترل کرد.
اتفاقاً استیو جابز هم یکی از این بازدیدکنندگان بود.
به محض اینکه او ایده اولیه ساخت ماوس را در آنجا دید، آنقدر هیجان زده شد که نتوانست جلوی خود را بگیرد و رو به مهندسان گفت:
شما روی یک معدن طلا نشسته اید !
استیو جابز اصلاً متوجه نشد که چرا شرکت زیراکس برای بهینه سازی و تولید انبوه این نوآوری دست به کار نمی شود.

تیم پارکبر روی محصولی کار می کرد که قرار بود در نهایت به ماوس بدل شود.
این محصول قرار بود به قیمت 300 دلار به عنوان بخشی از یک رایانه گران قیمت آن روزگار به مشتریان عرضه شود.
اما استیو جابز افکار متفاوت دیگری در ذهن داشت.
تفکر مبتنی بر تفاوت : پیروزی استیو جابز
جابز چند روز پس از بازدید از زیراکس با دین هووی که یک مشاور در زمینه طراحی بود دیدار کرد.
از او خواست تا سایر طرح هایی که در دست داشت رها کرده و فقط به ایده ساخت ماوس بپردازد.
جابز هدفی بسیار روشن داشت و دقیقاً می دانست که به دنبال چه چیزی است.
جابز به شکل ساده، خواسته های خود را در مورد طراحی ماوس را در قالب چهار معیار کلی به هووی توضیح داد.
از نظر استیو جابز، این محصول :
- باید با قیمتی کمتر از 15 دلار ساخته شود.
- باید دو سال دوام بیاورد.
- باید بتواند بر روی سطح چوبی یا فلزی میز کار کند.
- و اینکه باید بتواند برروی پارچه شلوار جابز هم کار کند!
بی تردید چشم انداز استیوجابز برای ماوس این بود که این محصول باید با قیمتی پایین در اختیار کاربران قرار گیرد.
او مدل سنتی طراحی و تولید محصول را وارونه کرده بود.
در حقیقت،به جای اینکه خارج از گود نشسته و در مورد ویژگی ها و کارکردهای محصول مورد نظر خود فکر کند، دیدگاه مشتریان بالقوه را در مورد این محصول در اولویت قرار می داد.
نوآوری به خودی خود برای جابز چندان اهمیت نداشت.
در عوض، توانمندی هایی که افراد به واسطه استفاده از این محصول می یافتند بیشتر برایش جذاب بود.
اینکه کاربران به جای تایپ یک دستور بلند بر روی نمایشگرهایی که فقط متن را نشان می دادند می توانستند بر روی یک آیکون رفته، بر روی آن کلیک کرده یا آن را به جایی دیگر بکشند، بیشتر برای جابز جذاب بود.

رایانه مکینتاش اپل در ژانویه 1984 به بازار عرضه شد.
مکینتاش نخستین رایانه شخصی برای عموم مردم بود که رابط گرافیکی و ماوس داشت.
به این ترتیب بود که همه چیز دگرگون شد.
تفکر استیو جابز
از دیدگاه مالکوم گلدول، استیو جابز یک اصلاح گر بود.
او پیوسته به اصلاح قلمرویی که به عنوان یک جوان از آن خود کرده بود می پرداخت.
برخی دیگر جابز را همچون ویراستاری می دانستند که در عین برخورداری از شم نوآوری ، مخترع به شمار نمی رفت.
اما نبوغ واقعی جابز این بود که آموخته بود چگونه دنیا را ببیند و براساس درکی که از مردم دارد و نیز حس همدلی با آنها عمل کند.
همین مردم بودند که بعدها به کاربران محصولات مختلف اپل ( ابزارهایی نظیر آی پاد ) تبدیل شدند.
هووی در توصیف استیو جابز می گفت:
این مرد نقطه های مختلف و به ظاهر بیربط را به هم وصل میکرد.
او از توانایی شگفت انگیزی برای تصور کاربردهای رایانه ( در آینده ) برای عموم مردم برخوردار بود.
به همین دلیل می توان جابز را جزو آن دسته از افرادی که آنها را متفکر متفاوت اندیش می دانم خواند.

تفکر مبتنی بر تفاوت
تفکر مبتنی بر تفاوت چیزی فراتر از خلاقیت است.
تفکر متفاوت بر مشاهده واقعیت، شناسایی و تشخیص فرصت ها در واقعیت موجود و سپس دست به کار شدن برمبنای آن استوار است.
باید بیاموزید که چگونه جزئیات و نکات پراکنده و به ظاهر بی ربط را ببینید.
و پیش از دست به کار شدن، الگویی را که از درهم آمیزی آنها شکل می گیرد شناسایی کنید.
برای این کار، باید احساسات و سرخوردگی هایی را که فردی دیگر در زندگی تجربه کرده یا می کند درک کرد.
استیو جابز به طور شهودی از این توانایی برخوردار بود.
او این توانایی را داشت که خود را جای یک مشتری بالقوه بگذارد.
سپس تأثیری را که نوآوری و طراحی جدید بر زندگی مردم (و در نتیجه بازار) داشت درک کند.
شما هم می توانید این توانایی را در وجود خود شکوفا سازید.
منبع: کتاب تفاوت (چرا برخی برندها دلنشین ترند؟) / تالیف: برنادت جیوا / ترجمه: صالح سپهری فر