مقاله کامل رد تناسخ از نظر علمی


 

ما در این مطلب از نظر علمی تناسخ را بررسی میکنیم.

البته تفاسیر مختلفی از تناسخ شده.

ما در اینجا فقط این نوع تفسیر که انسان بعد از مرگ دوباره در کالبد جدید در این دنیا زندگی خواهد کرد را می خواهیم از نظر علمی بررسی کنیم.

البته به دور از شبه علم،

پس متوجه این موضوع باشید چون بسیاری از مستندها و کتاب‌ها در حیطه شبه علم هستند ولی ممکن است شما فکر کنید علمی هستند.

برخی بر این باورند که قضیه عدالت در تناسخ اجرا میشه.

یعنی اگر یه نفر الان داره سختی میکشه و خیلی فقیره یا بیماره، این در زندگی قبلیش آدم بدی بوده و اشتباهاتی داشته که به روحش آسیب زده و باعث شده الان روحش در زندگی جدید در موقعیت بدی جذب بشه.

یا اگر کسی استعداد بالایی در موسیقی داره به این خاطره که در زندگی قبلیش موسیقیدان بوده.

اما این فرضیه از نظر علمی تایید نشده.

نقض عدالت در تناسخ

در مورد عدالت فرض کنید مردمی که اوضاعشون خیلی خوبه و خوشبخت هستند تصمیم بگیرند کلا بچه دار نشن!

خب میدونیم که بعد از مدتی نسلشون منقرض میشه.

پس آدم های بدبختی که مرده اند روحشون چاره ای نداره جز اینکه دوباره توی همون شرایط بد به دنیا بیاد!

یا برعکس همین قضیه، اگر مردمی که وضعیتشون خیلی بده مثلا به علت یک بیماری بچه دار نشن، یعنی آدم های بدبخت بچه دار نشن.

اونوقت وقتی بمیرن روحشون تضمینی میره یه جای خوب!

چون جای بدی براشون نیست!

و آدم های بد هم اگر بمیرن روحشون میره باز توی موقعیت خوب.

در ضمن موضوع عدالت که در تناسخ گفته میشه یه بحث فلسفی است و اصلا قابل بررسی و اثبات نیست.

مشکل جمعیت در تناسخ

ایراد بعدی مربوط به تعداد مرده ها و زنده هاست، چندین برابر جمعیتی که الان روی کره زمین زنده هستن، قبلا مرده.

یعنی جمعیت مرده ها خیلی بیشتر از جمعیت زنده هاست،

خب حالا تکلیف روح های اضافی چی میشه؟

تناسخ زمانی ممکنه درست باشه که لااقل جمعیت مرده‌ها و زنده‌ها همیشه برابر باشه.

بعضیا میگن یه منبع هست که این روح‌ها در ابتدا از اون جدا شدن و بعد از تکامل هم به اونجا وصل میشن.

یعنی مدتی روح ما از این بدن به اون بدن میره تا به تکامل برسه، بعد که رسید میره به همون منبع اصلی وصل میشه.

اما این قابل قبول نیست که بگیم تعداد روح های اضافی همگی کامل شده و رفتن به منبع وصل شدند.

قطعا یه سری ها بلاتکلیف می مونن.

یه مثال ساده برای درک این اشتباه: فرض کنیم همین الان یه بمب منفجر بشه و کل جمعیت کره زمین به جز 10 نفر از بین بره.

خب تکلیف چندمیلیارد روح چی میشه؟

اینا کجا میخوان برن؟

به تکامل هم نرسیدن که برن به منبع اصلی بپیوندند.

اصلا فرض کنیم کره زمین مثل مریخ بشه و حیات کلا از بین بره.

روح ها تکلیفشون چیه؟

دیگه حیوانات هم نیستن که برن تو بدن اونا.

شاید بگید میرن به کهکشان های دیگه،

ولی اونا هم جای اضافه ممکنه نداشته باشن و سرشون به روح های خودشون گرم باشه!

یا شاید فاقد حیات باشن.

بر چه اساس زندگی جدید انتخاب میشود؟

یه ایراد دیگه هم اینه بر چه اساسی روح ها جذب بدن جدید میشن؟

آیا نزدیک ترین؟

آیا به صورت رندوم و تصادفی؟

یا خودشون خودشون رو قضاوت و بررسی میکنن ببینن لیاقتشون چیه؟!

یا عده ای مامور این کارن؟

طبق تناسخ مردم نباید از پولدارها بدشون بیاد، باید از فقیرها بدشون بیاد و نباید بهشون کمک کنن چون اینا در زندگی قبلیشون آدم بدی بودن و حالا باید عذاب بکشن!

دلیل پیدایش تناسخ

براساس میتولوژی، بشر در طول قرن‌ها خصوصا در اوایل، شروع به معنی دار کردن وجود خودش روی زمین کرد.

هر فرهنگ و قبیله ای طبق عقل و دانشی که داشته فرضیه‌ای ساخته.

انواع و اقسام افسانه‌ها ساخته شد.

اصولا ذهن ما سعی داره همه چیز رو معنادار کنه،

قبلا در مقاله پاریدولیا این موضوع را توضیح دادم که مردم حتی روی دیوار، درخت، ابر و میو‌ه‌ها اشکال معنادار پیدا میکنند که داوینچی اونو نشونه خلاقیت دونسته.

حتی وقتی که شما یک سری عدد به صورت شانسی ببینین، در وهله اول سعی میکنین ارتباط بین اونا رو درک کنین.

اگر نتونستین نتیجه میگیرین که احتمالا این اعداد تصادفی هستن و ارتباطی بینشون نیست ولی بازم شک دارید.

مغز ما یک بنگاه خبریه که اکثر اوقات خبرهای دریافتی را تحریف میکنه،

در مورد تناسخ هم همینطوره،

زمانی که تناسخ مطرح شده طبق عقل و دانش مردم اون زمان منطقی‌تر بوده ولی بعد از گذشت زمان ایرادهای اون معلوم شده.

آیا مستندات تناسخ حقیقت دارند؟

این مستندات به دو شکل تا به امروز ارائه شده اند.

دسته اول یادآوری خود شخص هست بدون سند و مدرک.

یعنی فردی به یادش اومده که قبلا کلاغ بوده یا مثلا قبلا زندگی دیگه ای در جای دیگه ای داشته که معمولا راهی برای اثباتش هم نداره.

اساتید هیپنوتیزم معتقدند وقتی یک نفر در حالت هیپنوتیزم زندگی گذشته اش را بیان میکند واقعی نیست و براساس تلقین است.

یعنی وقتی هیپنوتیزور به او میگوید زندگی قبلی‌ات چگونه بوده؟ او با فرض درستی سوال، شروع به ساختن جواب میکند.

وقتی ادعاهای مطرح شده در این زمینه را در معرض آزمون قرار بدهیم اشتباه بودنشون معلوم میشه یا حداقل معلوم میشه که نمیتونن اثباتی داشته باشند.

اما در مورد نوع دوم چی؟

نوع دوم دلایل و مستنداتی هست که تقریبا ثابت شده هستند.

مثلا فردی گفته در زندگی قبلیم 200 سال پیش در فلان شهر از فلان کشور زندگی میکردم و خونمون این مشخصات رو داشته و …

بعد محققان رفتند اون مکان رو پیدا کردند و دیدن که فرد درست گفته،

در صورتی که خیلی با اون مکان فاصله داشته و در این سالها هیچ ارتباطی با اون مکان نداشته.

چطور ممکن بوده که بتونه جایی رو که هرگز ندیده با این جزئیات توصیف کنه؟!

در این مورد هم نمیشه تناسخ رو کاملا قبول کرد چون آزمایش کنترل شده و علمی نیست.

یعنی ممکنه فرد یه روزی مثلا 10 سال پیش داخل روزنامه مطلبی راجع به اون مکان خونده باشه و این وارد ناخودآگاهش شده باشه.

یا از تلویزیون برنامه ای درباره اون مکان دیده باشه و الان با اینکه یادش نیست اما در ناخودآگاهش هست.

یا اینکه شغلی مثل کافه داشته و یه روز یک مشتری که اصالتا مال اون شهر بوده براش چیزهایی تعریف کرده و رفته.

این شخص که در یک محیط کاملا منزوی و ایزوله بزرگ نشده.

ما تمام جزئیات زندگی او را نمی‌دانیم و نمیتوانیم این موارد را از نظر علمی قبول کنیم.

در برخی موارد هم محققان به محل زندگی قبلی فرد رفته‌ و متوجه شدن که آنجا اخیرا قابل سکونت شده و امکان نداشته که در زندگی قبلی فرد قابل سکونت بوده باشه.

شرایط علمی و بررسی دقیق علمی چگونه باید باشد؟

شاید درباره نظریه خلق الساعه شنیده باشید.

خلق الساعه بعد از تلاش‌های دانشمندان، از نظر علمی کاملا مردود اعلام شد.

در ابتدا دانشمندی یک تکه گوشت را در جایی گذاشت و مشاهده کرد بعد از مدتی کرم میزنه.

نتیجه گرفت که موجودات زنده از هیچ و خود به خود به وجود اومدن.

بعد برخی دانشمندان گفتند که این آزمایش اشتباست، چون پشه ها روی گوشت تخم گذاری کرده اند.

لویی پاستور کسی بود که این آزمایش را سعی کرد به طور دقیق‌تر انجام دهد.

او گوشت را داخل یک شیشه دربسته گذاشت و باز هم بعد از مدتی گوشت کرم زد.

این نتیجه را گرفت که گوشت از قبل آلوده بوده.

اینبار گوشت را کاملا پخت تا میکروب ها از بین بروند و در یک ظرف شیشه ای کاملا استریل قرار داد.

هوای داخل ظرف هم گرم کرد تا میکروب ها از بین بروند.

بعد از گذشت ماه ها هیچ اثری از پیدایش میکروب یا موجود زنده نبود و گوشت سالم ماند.

مخالفان پاستور و معتقدان به خلق‌الساعه گفتند که لویی با گرم کردن گوشت، نیروی حیات را از بین برده.

او برای رد این موضوع، در ظرف را باز کرد و همان گوشتی که نیروی حیات در آن مرده بود بعد از چند روز کرم زد.

برای اطمینان بیشتر آزمایش را بار دیگر بدون اینکه بخواهد با گرم کردن عمل استریل و میکروب کشی را انجام بدهد با روشی دیگر (خلاء نسبی) انجام داد و باز هم گوشت سالم ماند.

به این ترتیب خلق الساعه رد شد.

از این آزمایش میشه نتیجه گرفت که نباید به اکثر مستندهای به ظاهر علمی و حتی آزمایشات اولیه دانشمندان کاملا مطمئن بود.

چون احتمال بروز خطا در آنها وجود دارد.

مخصوصا مستندهایی که درباره شبه علم ساخته میشوند.

آنها هیچ کدام اعتبار علمی 100درصدی ندارند و اظهار نظر شخصی هستند.

نظریه حافظه وراثتی

درباره برخی دلایلی هم که برای تناسخ میارن نظریه حافظه وراثتی به نظر میرسه محتمل‌تر باشه.

و از نظر علمی هم تاحدودی پذیرفته شده البته نه کامل.

یعنی نسل ما بخشی از خاطرات اجدادمان را از طریق DNA به ارث میبره.

البته به طور طبیعی قادر به یادآوری آنها نیستیم.

6 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
Inline Feedbacks
مشاهده همه دیدگاه ها
aaaaa

ولی در مورد علم که هنوز نتونسته بعضی چیزا رو تایید کنه علم هنوز در مورد نجات جسم فانی ما در مونده شده ( مثل کرونا و طاعون )

aaaaa

بله شما راست میگین وای به نظرتون علم در اون حد هست که اگه تناسخ واقعی باشه بتونه اثبات کنه ما زندگی قبلی داشتیم علم هنوز اونقدر پیشرفته نیست ما هنوز نتونستیم تاریخ تجربی زمین رو درست بدونیم و کشف کنیم یا اینکه جسم و حیات ما از کجا اومده به نظرم برای اثبات وجود تناسخ زوده
بیشتر اعتقاداته تا یه چیز قطعی
وای امیدوارم وجود داشته باشه
هرچند یه جور پارادوکسه به هرحال ماکه زندگی قبلیمون یادمون نمیاد پس در هر بار زندگی مثل اینکه یه بار زندگی کردیم زندگی های گذشته و اینده ما فایده ایی ندارن

aaaaa

خب اینهمه کهکشان شاید تناسخ بعدیمون در سیارات دیگری باشیم و اینکه انرژی هیچوقت نابود نمیشه و روح هم انرژیه انرژی هم از حالتی به حالت دیگه تغییر میکنه اگه هم میریم پیش خدا که میگین جهنم و بهشت باید تو بعدی باشیم که انرژی قابل لمس و شکل باشیم که بازم انسانیم به هر حال طبق گفته شما باید اتش بهمون بخوره دیگه پس باید جسم داشته باشیم شاید سیاراتی باشن که جمعیت تناسخ میخوان
چون طبق یه نظریه موقع شروع بیگ بنگ روح ما همون انرژی از همون اول وجود داشته

6
0
خوشتان آمد، کامنت بگذارید!x